خوراک
ارسال ها
دیدگاه ها

 

سير الي ا…

اي كاش عطار مي شدمي…

عطار از شعرا و نویسندگان قرن ششم هجری قمری است.

نام اصلی او “فرید الدین ابوحامد” بوده است و اطلاع دقیقی از سال تولد او در دست نیست و تاریخ ولادتش را از سال 513 هجری قمری تا 537 هجری قمری دانسته اند.

عطار در روستای “کدکن” که یکی از دهات نیشابور بود به دنیا آمد و از دوران کودکی او جزئیات خاصی در دست نیست.

پدر عطار به شغل عطاری (دارو فروشی) مشغول بوده و “فریدالدین” هم پس از مرگ پدرش به همین شغل روی آورد.

عطار علاوه بر دارو فروشی به کار طبابت هم مشغول بود و خود در این مورد می گوید:

به داروخانه پانصد شخص بودند —– که در هر روز نبضم می نمودند

 

آنچه مسلم است عطار در اواسط عمر خود دچار تحولی روحی شد و به عرفان روی آورده است.

در مورد چگونگی این انقلاب روحی داستانهایی وجود دارد که درستی آنها از نظر تاریخی معلوم نیست ولی معروف ترین آنها این است که روزی عطار در دکان خود مشغول به معامله بود که درویشی به آنجا رسید و چند بار با گفتن جمله چیزی برای خدا بدهید از عطار کمک خواست ولی او به درویش چیزی نداد .

درویش به او گفت : ای خواجه تو چگونه می خواهی از دنیا بروی؟

عطار گفت : همانگونه که تو از دنیا می روی . درویش گفت :تو مانند من می توانی بمیری؟ عطار گفت : بله ، درویش کاسه چوبی خود را زیر سر نهاد و با گفتن کلمه الله از دنیا رفت.

عطار چون این را دید شدیدا” منقلب گشت و از دکان خارج شد و راه زندگی خود را برای همیشه تغییر داد.

او بعد از مشاهده حال درویش دست از کسب و کار کشید و به خدمت عارف رکن الدین رفت که در آن زمان عارف معروفی بود و به دست او توبه کرد و به ریاضت و مجاهدت با نفس مشغول شد و چند سال در خدمت این عارف بود.

عطار سپس قسمتی از عمر خود را به رسم سالکان طریقت در سفر گذراند و از مکه تا ماورالنهر به مسافرت پرداخت و در این سفرها بسیاری از مشایخ و بزرگان زمان خود را زیارت کرد.

در مورد مرگ عطار نیز روایت های مختلفی وجود دارد و بعضی می گویند که او در حمله مغولان به شهر نیشابور به دست یک سرباز مغول کشته شد و زمان مرگ او احتمالاً بین سالهای 627 یا 632 هجری قمری بوده است.

آرامگاه عطار در نزدیکی شهر نیشابور واقع شده است.

خدایا! سفره ات را پهن کردی و ما را به نام خواندی و یک ماه منتظر شدی تا بر سر سفره ات بنشینیم.

خدایا! فرشتگان را به در خانه یکایک ما فرستادی تا خبرمان کنند، رمضان از راه رسیده و تا دیر نشده به خود آییم.

خدایا! اهریمنان کوچک و بزرگ را در سیاه چال های ترس ناک خویش زندانی کردی تا انسان در امان باشد و در این ماه فرخنده، فریب شیطان را نخورد.

خدایا! سخاوت مندانه درهای رحمت را گشودی و در آستانه هر در، فرشته ای گماردی تا به استقبال ما بیایند و ما را تا سر سفره وسیع تو راهنمایی کنند.

خدایا! شب قدر را برای پاک شدن ما آفریدی و آن را در بهترین ماه گنجاندی تا یک بار دیگر به ما بگویی:« بندگان من، دوست تان دارم.»

خدایا! در شب های قدر صدایم را شنیدی و توبه ام را پذیرفتی و مرا به آغوش امنت راه دادی و برای هزارمین بار عشقت را نشانم دادی.

خدایا! سخاوت مندانه جام های شرابت را به دست حوریان خود سپردی تا به هر که در مسیر نور قرار می گیرد، بنوشانند.

خدایا! این ماه چون ماه های دیگر گذشت و هیچ کدام مان نمی دانیم به کدام یک از ما نمره قبولی دادی و چه دردناک است که همه ما تصور می کنیم، قبول شده ایم.

خدایا! کارنامه من سرشار از ناپاکی هاست. پیش از آن که به فرشتگانت بگویی به کارنامه ام بنگرند، خودم می گویم که چه گناهانی دارم. من حتی گناهانم را توجیه نمی کنم. برای هر کس توجیه کنم، برای تو نمی توانم توجیه کنم.

خدایا! به حق این ماه که چون ابر و باد گذشت، توبه ام را بپذیر و گناهانم را نادیده بگیر.

ربنا…

http://www.musicema.com/module-pagesetter-viewpub-tid-1-pid-933.html

شجره نامه انلاين!

http://www.ancestry.co.uk/

رمضان

 بب

ماه رمضان شد ، می و میخانه بر  افتاد
عشق و طرب و باده به  وقت سحر  افتاد
افطار    به   می کرد   برم   پیر خرابات
گفتم که تو را روزه به برگ و ثمر   افتاد
با باده وضو گیر ، که در مذهب    رندان
بر حضرت حق این    عملت بارور  افتاد

ماه صيام،مهماني بنده خدا در برابر خالق يكتا مبارك.

ماه رمضان طبق روايات بسيار و ادعيه، ماه آمرزش و مغفرت الهي است. به تناسب همين معنا بخش عمده اي از خواسته هاي ما در دعاها، طلب آمرزش از درگاه خداوند است و اين كه از گناهان درگذرد و مبادا اين ماه سپري شود و هم چنان بار گناهانِ نابخشوده برگردن ما سنگيني كند. از دعاهاي هر شب اين است: «اَعوذُ بجلال وجهك الكريم اَن ينقضي عنّي شهر رمضان…» اين مضمون در بسياري از دعاها و مناجات هاي اين ماه ديده مي شود و راستي هم بدون آن، انسان از بركات اين ماه محروم مي ماند.

2-حج و زيارت خانه خدا

انجام حج و اعمال مناسك آن و تعظيم شعائر، زمينه اي براي شمول مغفرتِ الهي است. در دعاهاي متعدد اين ماه، توفيق زيارت خانه خدا و حرم پيامبر خواسته شده است و چون شب هاي قدر طبق خواسته ها و عمل هاي ما و مشيت الهي، شب هاي تعيين سرنوشت و مقدّرات است، با اصرار از خدا خواسته شده كه در مقدّرات حتمي اين ماه، نام مان را جزء زائران بيت الله الحرام ثبت كند. در دعاي هر شب است: «… و أنْ تَجْعَلَ لي في عامي هذا إلي بَيتِكَ الحرامِ سَبيلاً حِجَّهً مَبروره …».

در دعاي هر شب است(پس از دعاي افتتاح): «… أن تَكْتُبَني مِن حُجّاج بَيتكَ الحرامِ المَبرورُ حَجُّهم …».

در اعمال شب نوزدهم است: «اَللّهمَ اجْعَل فيما تَقْضي و تقدّرُ مِن الأمرِ المَحْتومِ …».

و موارد متعدد ديگر از جمله دعاي پس از افتتاح.

۳ـ شهادت طلبي

از ارزش هاي مهم مكتبي، شهادت طلبي و آرزوي كشته شدن در راه خداست. اميرالمؤمنين(ع) هم سال ها در انتظار فوز شهادت بود. شهادت طلبي مرحله والاي وارستگي از تعلّقات دنيوي و دل بستگي به آخرت است. در اعمال مشتركه ماه رمضان از جمله در دعايي اين خواسته مطرح است: «أسئَلَك أن تَجْعَلَ وَفاتي قَتلاً في سبيلك تَحتَ رايهِ نبيك مَعَ اوليائِك …». از جمله در دعاي دوازدهم از اعمال شب هاي ماه رمضان بعد از دعاي افتتاح مي خوانيم: «وَقَتْلاً في سَبيلِكَ فَوِفِّق لَنا».

۴ـ نجات از دوزخ و ورود به بهشت

در آخرت، سرانجامِ همه انسان ها روشن مي شود. برنده كسي است كه با اعمالش، يا با برخورداري از غفران الهي از عذاب نجات يابد و بهشتي شود. درخواست نجات از جهنّم و برائت از آتش و هم چنين ورود به بهشت و برخورداري از انواع نعمت هاي الهي، از خواسته هاي ديگر مطرح در دعاهاي اين ماه است. از جمله در دعاي پس از افتتاح مي خوانيم: «و من ثمار مِنَ النّارِ فاكتُبْ لَنا وَ في جَهنَّم فلا تَغُلَّنا…». در دعاي پس از ابوحمزه ثمالي هم(يا عُدَّتي في شِدَّتي…) اين مضامين مطرح است.

۵ـ نعمت هاي دنيوي

اسلام، هم دنياي انسان را تأمين مي كند و هم سعادت اخروي او را. در دعاهاي اين ماه، هم خواسته هاي معنوي و نيازهاي اخروي مطرح است و هم خواسته هاي دنيوي و مادّي. و اين جامعيت اسلام را مي رساند. در دعاي هر روز ماه«اللّهم اَدْخِل علي أهلِ القبور…» از جمله خواسته هاي ما بي نيازي فقيران، سيري گرسنگان، پوشش بي جامگان، اداي قرض بدهكاران، گشايش براي گرفتاران، بازگشت غريبان، آزادي اسيران، اصلاح امور و شفاي بيماري ها مطرح است. در دعاي شب بيست و سوم نيز، در كنار حج و زيارت، طول عمر و وسعت رزق خواسته شده است: «وَاجْعَل فيما تقضي و تُقّدر اَن تُطيلَ عُمري، تُوسِّعَ علي في رِزقي». طول عمر در طاعت الهي و وسعت رزق از راه حلال، از بهترين خواسته هاي بندگان است.

6- اوصاف خدا و درس توحيد

اين محور نه به عنوان يك خواسته، بلكه به صورت توجّه دادن به اوصاف خداوند، در بيشتر دعاهاي اين ماه مطرح است. و درس توحيد را از ادعيه منقوله مي توان آموخت. دعاي جوشن كبير، سراسر نام هاي پروردگار و اوصاف اوست. دعاي افتتاح، دعاي ابوحمزه ثمالي، دعاي سحرهاي ماه رمضان«اللهُ إنّي اَسْئَلُكَ مِنْ بَهائِكَ…»، «الهي لا تُؤدِّبنْي بِعُقُوبَتِك…»، دعاي ششم از اعمال هر شب و روز ماه«يا ذَا الّذي كانَ قبلَ كُلِّ شيء…»، دعاي هر روز و بعد از هر نماز«يا علي يا عظيم…» و ده ها دعاي ديگر، همه مبين اوصاف خداست و اين كه او را چگونه بايد بشناسيم هم چنين تسبيحات صدگانه پروردگار(دعايي با ده بخش كه هر كدام حاوي ده بار«سبحانَ» است) از جمله ادعيه اي است كه صفات خدا را مي شناساند.

۷ـ اهل بيت عصمت(ع)

محور ديگري كه در دعاها مطرح است توجه دادن به مقام، فضيلت، جايگاه و نقش ائمه و عترت پيامبر(ص) است. ياد كرد پيوسته و همه روزه آنان، نوعي تجديد عهد با «ولايت» و پيوند با«اهل بيت» است. در دعاي افتتاح يكايك معصومين ياد مي شوند. و نيز در عمل سوم از اعمال روزه هاي ماه رمضان، يك به يك با القاب و مشخّصات و ويژگي هاي ائمه اطهار نام برده شده است. اين بخش از ادعيه نيز، تقويت كننده مباني اعتقادي امامت و ولايت را تحكيم مي كند و پيوند روحي با آنان را استوارتر مي سازد.

۸ـ نزول قرآن

ماه رمضان، ماه نزول قرآن است. به ويژه شب قدر كه به تصريح سوره قدر در اين شب، قرآن نازل شده است. در دعاها نيز به اين مضمون اشاره شده تا بندگان الهي به فضيلت ماه و وظايف عبادي در تلاوت كلام خدا بيشتر توجه كنند. در دعاي«يا علي يا عظيم» آمده است: «الّذي أنزلتَ فيهِ القرآن …». در دعاي هر روز آمده است: «اللّهم هذا شهرُ رمضان الّذي أنزلتَ فيه القرآن…». در چندين دعاي شب اول رمضان، در دعاي قرآن بر سر گرفتن در شب هاي قدر«اَسْئَلُكَ بِكِتابِكَ المُنْزَل فيه» و موارد ديگر به اين حقيقت اشاره شده است. باشد كه مؤمنان، با قرآن بيشتر مأنوس باشند و از فيض تلاوت و تدبّر بهره مند شوند.

●مضامين دعاي افتتاح

از آن جا كه بيش از دعاهاي ديگر،خواندن دعاي افتتاح در اين ماه متداول است، مناسب است كه محتواي اين دعا براي مردم تشريح شود. با يك نگاه اجمالي مي بينيم كه سرفصل هاي مهم و مضامين عمده اين دعا اين هاست:

۱. صفات متعالي خداوند، درس توحيد و معارف اعتقادي؛

 ۲. بيان نعمت ها و بزرگواري ها و كرامت هاي الهي در حق انسان و خطاپوشي او (عبوديت)؛

۳. صلوات بر چهارده معصوم(پيوند ولايي با اهل بيت)؛

۴. دعا براي ظهور امام زمان و تشكيل دولت كريمه(بينش سياسي شيعه)؛

۵. جايگاه و نقش رهبري و ولايت در جامعه«اللهم به شَعْثَنا … تا«اله الحق آمين»؛

۶. شكوه به درگاه خدا و التجا براي فرج امام زمان(عج)(بحث انتظار و آينده).

●مضامين دعاهاي روزانه

از جمله دعاهاي متداول كه همه جا در ايام ماه رمضان و پس از نمازها چه به صورت فردي يا گروهي خواسته مي شود، دعاهايي است كه براي هر روز از اين ماه نقل شده است. تشريح مفاهيم هر يك از اين دعاها در يك برنامه روزانه مي تواند سودمند باشد؛ هم موضوعاتي مفيد و اخلاقي است، هم كمك مي كند كه دعا خوانان، با توجه بيشتر بدانند كه از خداوند چه مي خواهند.

دعاي روز اول: نماز و روزه راستين و واقعي، بيداري از غفلت، بخشايش جرم.

دعاي روز دوم: خشم و رضاي خدا، قرائت قرآن و تدبّر در آن.

دعاي روز سوم: ذهن باز و حق جو، دوري از سفاهت و تزوير، برخورداري از نيكي ها.

دعاي روز چهارم: اقامه امر خدا، ياد خدا و ذكر، شكر نعمت ها، ستّار بودن خدا.

دعاي روز پنجم: استغفار و توبه، عبد صالح، اولياي الهي.

دعاي روز ششم: گناه، انتقام الهي از مجرمان، دوري از موجبات خشم خدا.

دعاي روز هفتم: امداد الهي براي عبادت، ياد مداوم خدا، توفيق الهي.

دعاي روز هشتم: يتيم نوازي، اطعام و رسيدگي به محرومان، سلام، همنشيني با خوبان.

دعاي روز نهم: در كمين فرصت هاي كمياب، زندگي برهاني و عقلاني، تلاش در مسير رضايت الهي.

دعاي روز دهم: مفهوم توكّل، فوز و كاميابي، قرب به خدا در سايه بندگي.

دعاي روز يازدهم: روحيه احسان و نيكوكاري، پرهيز از گناه و توجه به زشتي آن، سرانجام گنهكاران جهنم است.

دعاي روز دوازدهم: پوشش و ستر الهي، قناعت و كفاف، عدالت و انصاف، ايمني از عواقب گناه.

دعاي روز سيزدهم: پاكي از گناه، صبر و مقاومت در برابر مشكلات، تقوا و هم نشيني با صالحان.

دعاي روز چهاردهم: گناه و توبه، ايمني از بلاهاي الهي، آفت شناسي، عزت در سايه بندگي.

دعاي روز پانزدهم: خشوع در طاعت، شرح صدر و ظرفيت داشتن، خدا تكيه گاه بندگان.

 دعاي روز شانزدهم: همنشيني با نيكان و بدان و تأثير مجالست، آسايش در خانه آخرت.

دعاي روز هفدهم: عمل صالح، خواسته ها و آرزوها، علم الهي به ضمير انسان و نيات او.

دعاي روز هجدهم: سحرخيزي و بركات آن، نورانيت دل، در خدمتِ خدا بودن.

دعاي روز نوزدهم: مفهوم بركت، بركات اين ماه، انجام كار خير، ملاك كارها قبولي خداست.

دعاي روز بيستم: اعمال صالح درهاي بهشت است، گناه از دروازه جهنم است، تلاوت و انس با قرآن، آرامش در

سايه ايمان.

دعاي روز بيست و يكم: كسب رضاي الهي، نجات از سلطه شيطان و نفس امّاره، در طلب بهشت بودن.

 دعاي روز بيست و دوم: تفضّلات الهي، بركات اين ماه، كار براي رضاي خدا، بهشت پاداش خالصان.

دعاي روز بيست و سوم: توبه از گناهان، پاكي از رذايل اخلاقي، ريشه دروني تقوا.

دعاي روز بيست و چهارم: شناخت رضاي الهي، پرهيز از موجبات غضب الهي، طاعت و ترك گناه با توفيق

خداست.

دعاي روز بيست و پنجم: نفس محبت در سازندگي، محبوب ها چه كسانياند؟ ولايت و برائت«تولاّ و تبرّا»، الگوگيري از پيامبر.

دعاي روز بيست و ششم: تلاش هاي ثمربخش، تلاش براي آمرزش گناهان، ملاك در عمل قبولي آن است، عيب پوشي.

دعاي روز بيست و هفتم: مفهوم شب قدر و سرنوشت، نقش اراده انسان در خودسازي، مهم ترين خواسته بخشايش گناهان است.

دعاي روز بيست و هشتم: عمل به مستحبات، رسيدن به خواسته ها، توسل، التماس به درگاه خدا.

دعاي روز بيست و نهم: برخورداري از رحمت واسعه الهي، توفيق خدا براي ترك گناه، تهمت و بهتان.

دعاي روز سيم: قبولي اعمال، پايانِ خوبِ كارها، رضاي خدا و رسول، توسل و پيوند با آن پيامبر.د.ن

امروزه ما در دنيايي زندگي مي كنيم كه ناگزيرازارتباط وبرخورد با ديگران هستيم آنچه مسلم است كه هيچ كس قادر  نيست بدون كمك ومساعدت وارتباط با ديگران ، نيازهاي معمولي خود را برطرف سازد .حال سئوالي كه اينجا مطرح مي شود اين است كه چگونه بايد با ديگران ارتباط برقرار كنيم وجهت افزايش اين ارتباط چه كارهايي بايد انجام دهيم يا اينكه چه كارهايي نبايد انجام دهيم.

در معاشرت بايد با روي گشاده ونرمي ومهرباني با همه رفتار نمود وتند خويي با هركس كه باشد بد است .اگر خود را در سطح ديگران قرار دهيم واز زبان آنها براي انتقال نقطه نظرهاي خود استفاده كنيم ،اغلب به نتيجه دلخواه مي رسيم وبا ديگران در سطح خود آنها ظاهر شدن همان برقراري ارتباط موثرمي باشد .بعضي ها گمان مي كند كه ارتباط فقط شامل حرف زدن ،نوشتن ويا بحث كردن است ، اينها از عناصر مهم ارتباطي هستند ولي در واقع ارتباط را رفتاري مي گوييم كه پيامي در خود دارد كه توسط طرف مقابل ما درك مي شود، خواه شفاهي باشد يا غير شفاهي ،آگاهانه يا ناآگاهانه ، عمدي و…. ولي اگر ادراك شود ،جنبه پيام ارتباطي پيدامي كندوهمين عدم درك پيام رابطه رامختل،معشوق ونارسامي سازد. ارتباطات عامل ومنشا بسياري از شاديها وغصه ها و رنجها زندگي است ، زندگي شاد ، زندگي سرشار از دوستي است . روشن است كه با افراد متفاوت ، رفتارهاي متفاوتي خواهيم داشت تاكيد بر خصوصيات مشترك ارتباط را موثر مي كند ، ما انسانها با يكديگر مشتركات فراوان داريم ،با كمي تمرين مي توان خود را همراه ديگران بيابيم و با آنها دوست وهم راي شويم.

 شيوه هاي افزايش ارتباط خود با ديگران :

1)صريح وصادق بودن:

سعي كنيم در روابط خود با ديگران صريح وصادق باشيم ، در گفته هاي خود صريح وصميمي باشيم واز هر نوع ابهامي اجتناب كنيم ، چون اگر منظور خود را با صراحت بيان نكنيم طرف مقابل ما به اشتباه مي افتد وبه حدس وگمان متوسل مي شود واز واقعيت دور مي گردد.

2- احساسات خود را بيان كردن:

بااحساس خود روراست باشيم ، سعي كنيم مشكلات زندگي واحساساتي كه داريم،باهمسر وشريك وباطرف مقابل خوددر ميان بگذاريم .حتي اگر گمان كنيم كه باعث ناراحتي آنها ميشود اگر مي خواهيم با طرف مقابل خود ارتباطي معقول ومنطقي بر پايه تفاهم داشته باشيم ، بهترين روش روراست بودن است واحساس خود را باوي در ميان گذاشتن است .اگر مشكلي را حل نشده باقي بگذاريم ويا موضوعي را كه مداقه وگفتگو در باره آن الزامي است به ميان نكشيم ، مثل اين است كه دمل چركين ودردناكي را سرجايش گذاشته وبه حال خود رها كرده باشيم .

3- زمينه مشترك ونكات مشابه را يافتن :

درجست وجوي زمينه هاي مشترك باشيم، سعي كنيم در ارتباطمان بيشتر ا نكات مشترك ومشابه را بيابيم . اهداف ونيازها ونگرانيها را از نظر او نگاه كنيم وبراي اينكه شرايط طرف مقابل را درك كنيم بايد اموراو را از ديد ونظر او ببينيم وبا پرس وجو ، از اموري كه نگراني او باعث شده ، متوجه گرديم ،همين نكات مشترك زمينه هاي مساعدي هستند كه شالوده همدلي ووحدت وتفاهم را برروي آن مي توان بنا كرد ، عبارتي مثل : ((من وتو هردو همين را مي خواهيم ))را مي توان بيان نمود.

4- همدلي وهمدردي كردن:

سعي كنيم با شخص احساس مشترك داشته باشيم . شادي وغم خود به حساب آوريم وموقعي كه او احساس غم مي كند ما نيز با او همدرد وهم غم شويم وبالعكس مساعي ما اين باشد كه سيستم حسي فردارتباط برقرار كنيم .

5- شنونده خوبي بودن:

شنونده خوبي باشيم وگوش كردن را ياد بگيريم .گوش كردن به سخن وكلام ديگري موجب مي شود تا او در نهايت آرامش خيال ، به طور واقع ، منويات قلبي واحساسات خود را با ما در ميان بگذارد وبرايمان احترام قائل شود وآماده شنيدن نظرات ما شود.

6- سيستم روحي افراد را شناختن وتقليد از آنها:

براي اين كار بايد به دقت به افراد چشم بدوزيم وبه سخنان آنها به دقت گوش فرا دهيم وببينيم غالبا” از چه نوع كلماتي استفاده مي كنند آنگاه با استفاده از همان نوع كلمات ، تقليد از لحن صدا،حالات وحركات چشم ها به گونه اي با آنها نحوه فكر وعملكرد ذهني شان مطابق باشد.

7- شخصيت افراد را در نظر گرفتن:

بايد ببينيم طرف مقابل ما چه شخصيتي دارد ، برون گراست يا درون گرا ، براي صميميت با درون گرايان بايد ببينيم چه ايده ها وارزشهاي براي آنها اهميت دارد و آنگاه بكوشيم تا با توجه به چارچوبهاي ذهني شان با آنها رفتار كنيم وصحبت كنيم وبالعكس ، براي همدلي با برون گرايان به آنها نشان دهيم كه آنچه مي گويند وعمل مي كنند با انديشه ورفتار مردم هماهنگ است.

8- تقويت نمودن عزت نفس :

براي تقويت عزت نفس خودبايد با تعمق در ژرفاي وجود از دنياي پيچيده درون خود آگاه شويم ، به كاستي هايمان پي ببريم ، جهت گيري هايمان را در قبال رويدادهاي مردم وشرايط گوناگون بشناسيم وبه فكر اصلاحشان باشيم وبا كمك حرمت نفس وارزشي كه براي خودمان قائل هستيم حق انتخابمان چندبرابرميشود وارتباطمان با ديگران به نحو چشمگيري بهبود مي يابد .

9- محترم شمردن احساس طرف مقابل :

همواره رفتاري احترام آميزداشته باشيم واحساس طرف مقابلمان رامحترم بشماريم،كوچك كردن همديگر،به خصوص درحضور ديگران درمناسبات وروابط ،اثرتخريبي دارد،رفتار توام باظرافت وملايمت نه فقط شامل رفتار مودبانه مي شود،بلكه صفا وصداقت واقعي واعتمادكامل نيز در بردارد.

10- سكونت نمودن :

سكوت پيامي اعجاز گر در امر ارتباط است ويكي از جنبه هاي مهم ارتباط است ، مشروط بر اينكه حاوي پيامي باشد، سكوت مي تواند در مناسبات انسان عشق ورضايت وخشنودي وتفاهم دوگانه واحساسها را منتقل سازد.

11- عدم افراط در موعظه:

منظورمان را به صورت سخنراني ونصيحت خشك تو خالي بيان نكنيم . موعظه مي تواند جنبه افراطي ومخرب درروابط داشته باشدومابايدسعي كنيم حداعتدال رانگاه داريم وبراي سخنانمان ارزش قائل شويم وجايي كه ازمانظرمي خواهند ، نظر بدهيم .

12- وقت وموفقيت شناس بودن :

يادبگيريم كه چه وقت شوخي وچه وقت جدي باشي،هيچگاه طرف مقابلمان رادست نيدازيم ،ازگفتن جملات وكلماتي كه باراخلاقي وفرهنگي مناسبي ندارنددربيان منظورمان ، خوداري نماييم ،شوخي كردن بايدباتوجه به موقعيت وزمان خاصي باشد .

13- مخالف نمودن به شيوه مناسب :

ياد بگيريم كه چگونه بدون بحث وجدلهاي مخرب ، مخالفت خود را نشان دهيم ، جرو بحثها غالبا” بابلند كردن صدا ، دادوفرياد ، خشم وغضب ، همراه است . بحث وجدلها تا حدود زيادي تحت تاثير گرايشات وخلق وخوي افراد درگير مباحثه قرار مي گيرد .اكثريت مردم فاقد  روحيه خود پسندانه افراطي هستند ، به اين علت با تسلطي كه بر نفس خود دارند مي توانند از درگيري واهانت خود داري كنند .كسي كه مي خواهد شمارا خشمگين كندتاازكوره در برويدبهترين راه مقابله باآن برگزيدن روشن سازنده به جاي عكس العمل وروش مخرب ومنفي است كه اوبه آن توسل جسته است .

14)يكي بودن قول وعمل :

سعي كنيم قول وعملمان يكي باشد .هنگامي كه خودمان براي گفته هاي خود ارزش قايل نيستيم ، چه انتظاري مي توان داشت كه ديگران قولها وسخنان ما را محترم بشمارند .هنگامي كه ما قول مي دهيم كاري را انجام دهيم سعي كنيم آن را به مرحله عمل برسانيم واگر ناتوان در انجام آن هستيم هرگز خود مكلف به وعده اي كه از عهده آن بر نمي آييم ، نكنيم روراست وصادقانه بگوييم نمي توانيم .پس براي اينكه ديگران را به خوبي درك كنيم بايد بتوانيم اطلاعات را به خوبي از آنها كسب كنيم واين امر منوط به توانايي ما در دقيق گوش كردن ، دقت نظر ، همدلي ، طرح سئوالات مفيد وسودمند واحترام متقابل است . احترام با سيستم حسي فرد ديگر ، مشاهده همه چيز از نگاه او وسر در آوردن از نيازها وعلايقش به ما كمك مي كند كه اطلاعات را به نحوي دريافت كنيم كه به سهولت قايل فهم وهضم باشد . دو عامل اساسي ارتباط ، همان درك شدن ودرك كردن است . زندگي يك مسابقه صرف نيست،مي توانيدبا اشخاص به گونه اي رفتار كنيد كه هركس خودرا يك برنده در نظر بگيرد واحساس پيروزي كند. شرايط پيروز شدن يكي وباختن ديگري هرگز به نفع كل نيست. همگام شدن نه تنها روي ديگران ، بلكه روي ما نيز تاثير قابل ملاحظه اي بر جاي مي گذارد .وقتي با ديگران همگام مي شويم در واقع به دورن آنها مي رويم ودر ذهن آنهاجا مي گيريم ودر ارتباطمان بايد سعي مان در افزايش وارتفاء بيش ازبيش اين رفتارهاباشدودرنتيجه تجربه اي از آنها پيدا كنيم.همگام شدن موثربه ماامكان مي دهد با ديگران برخورد همدلانه وبه ياد ماندني داشته باشيم .ازسایت فکر نو

منبع : مقاله “  ارتباط موثر اجتماعي و موفقيت “-تهيه كننده : سايت  تاپ ايران -آدرس  اينترنتي :http://www.topiran.com/ 

 

طبق نظر روانشناسان مهارتهای ارتباطی مجموعه ای از رفتارهاست که کیفیت ارتباط بین اشخاص را در بر می گیرد . به نظر آنها هر شخصی برای بر قراری ارتباط با دیگران سبک و روش خاصی برای خویش دارد . اما به طور کلی این روشها را می توان درچهار الگوی اصلی( چهار سبک رفتاری )خلاصه نمود. این الگوها عبارتنداز:

سلطه پذیری

سلطه گری

پرخاشگری

قاطعیت

 

برای اینکه بدانیم از میان این الگوها ، کدامیک بهترین الگو برای برقراری ارتباط سالم با دیگران است به طور مختصر به توضیح هر یک اشاره ای می کنیم :

 

سلطه پذیری:

ویژگی افراد این الگو بر قراری ارتباط صادقانه ، غیر صریح ( غیر مستقیم و مبهم ) توام با احترام به فرد مقابل است . افراد سلطه پذیر، دل مشغولی پرهیز از برخورد با دیگران را دارند . حتی اگر این کار به قیمت ضایع شدن حق خودشان تمام شود . آنها معمولا حق را به دیگران می دهند و برای خود ارزش و احترامی قائل نیستند چنین افرادی در مقابل انتقاد بسیار مضطرب می شوند و معمولا بر خلاف میل خود عمل می کنند این افراد اغلب سعی می کنند از تعارض فرار کنند و به هنگام مشکل به جای حل مسئله، سعی در پاک کردن صورت مسئله دارند . معمولا هنگام صحبت کردن سعی می کنند در چشم دیگران نگاه نکنند و در جلسات و مهمانی ها باشند. این افراد ، اغلب در ایجاد ارتباط ناموفق هستند و استعداد بیماری افسردگی را دارا می باشند روانشناسان این گونه افراد را با صفت « من مدار» توصیف میکنند.

 

سلطه گری: 

برقراری ارتباط صادقانه ، غیر صریح ( مهم و غیر مستقیم ) و توام با احترام ظاهری ویژگی افراد این الگو می باشد . فرد سلطه گر خود ودیگران را به عنوان شیء و نه انسان، مورد بهره کشی قرار می دهد وسعی می کند افراد را در جهت خود فریب دهد ومهار کند . بر همین اساس افراد سلطه گر سعی در مهار و بهره کشی از دیگران و حتی خود دارند . چون این اعمال منجربه احساس ایمنی در آنها می شود . زندگی فرد سلطه گر دریای متلاطمی است که در آن با نیرنگ به بقای خود ادامه می دهد و خود و دیگران را در جهت اهداف قلبی و به صورت پنهانی مهار و هدایت می کند .این افراد هر چند ممکن است در کوتاه مدت موفقیتهایی در روابط بدست بیاورند ، اما در دراز مدت ، شکست خواهند خورد. این گونه افراد مستعد افسردگی ، اختلال ، اضطراب وخشم در روابط هستند و روانشناسان به آن ها صفت « تو مدار » اطلاقی می کنند .

پرخاشگری:

برقراری ارتباط صادقانه ، نیمه صریح ( مستقیم و مبهم ) و بدون احترام متقابل است . افراد پرخاشگر ، همواره در رقابت با دیگران هستند آنها همیشه فکر می کنند که حق با آنها ست و این دیگران هستند که مشکل درست می کنند و مسئله ساز هستند . خیلی زود خشمگین هستند و همواره دیگران را مسول عصبانیت خود می دانند .از واژه هایی مثل « باید » زیاد استفاده می کنند و معمولا توانایی گوش دادن به طرف دیگر را ندارند هنگامی که با آنها مخالفت می شود ،به شدت بر افروخته می شوند. نباید تصور کرد که فرد پرخاشگر یعنی کسی که همیشه داد و بیداد می کند  بلکه خیلی از اوقات این افراد خشم خود را با زدن بر چسبهای تحقیرآمیز و توهین به دیگران نشان می دهند . بی حوصلگی ، بی قراری و عجول بودن جزء خصیصه های این افراد به شمار می رود . این افراد نه برای خودشان احترام قائل اند و نه برای دیگران این گونه افراد در دراز مدت موفق نخواهد بود .

 قاطعیت:

ویژگی افراد دارای این الگو ، بر قراری ارتباط صادقانه ، صریح ( مستقیم و روشن ) و توام با احترام متقابل و اصیل ( نه ظاهری) است . یک فرد قاطع هم حق وحقوق خود و هم حق وحقوق دیگران را محترم می شمارد. نکته قابل توجه در مورد افراد قاطع این است که آنها برخلاف افراد سلطه پذیر (که خود را متهم می کنند ) و بر خلاف افراد پرخاشگر ( که همواره دیگران را متهم می کنند ) در تبین و پیدا کردن راه حل به جای متهم کردن خود و یا دیگران به مسئله و چگونگی حل آن توجه می کنند . روانشناسان چنین سبکی از بر خورد را  «مسئله مداری » می گویند این افراد نکات مثبت و منفی را هم در خود و هم در دیگران می بینند . به طور منصفانه و در عین حال هم برای خود و هم برای دیگران احترام قائل اند . بر همین اساس در حل تعارضات هم قادرند دیدگاههای خود را به وضوح بیان کنند و هم احترام خود ودیگران را حفظ نمایند . برهمین پایه این افراد در حل تعارضات بیشتر بر گفتگو تاکید می کنند . بنابراین در ایجاد ارتباط کاملا موفق عمل می کنند.1

 

 قاطعیت در ارتباط بادیگران:

با ملاحظه چهار الگوی ارتباطی که بیان شد معلوم می شود که برای جلب مقبولیت در جمع و محیط های مختلف و محبوبیت دردل دیگران ، قاطعیت بهترین روش ارتباطی است . چرا که هر یک از ارتباط های دیگر دچار نقصی است که همگی آنها منجربه از بین رفتن اعتماد و ایجاد تنفر در فرد مقابل می شود و بالاخره محبوبیت قلبی را از میان می برد . و این عکس افراد قاطع است که به دلیل نحوه وسبک رفتاری خود اعتماد و احترام و محبت افراد مقابل را کسب می کنند و در نتیجه محبوبیت اجتماعی کسب می کنند .

 

البته این نکته لازم به تذکر است که ما نمی توانیم در واقعیت فردی را بیابیم که قاطع صرف یا پرخاشگر مطلق باشد بلکه هر فردی یک از این الگوها را به اندازه متفاوتی در خود دارد اما از یکی از الگوها بیشتر استفاده می شود . بنابراین ما نیزباید تلاش کنیم بیشتر الگوی ارتباطی در رفتارهای روزمره خود را الگوی قاطعیت قراردهیم .

 هوش اجتماعی:

فردی که بتواند با الگوی صحیح ، ارتباط سالمی با دیگران برقرارکند و درکنار این ارتباط خصوصیات فردی و اجتماعی مثبت خود را (حسن خلق ، همدردی ، همراهی و….) به مرحله بروز برساند و به دیگران نشان دهد ، یقینا مورد توجه افراد واقع خواهد شد و دردید اکثریت آنها دارای مقبولبت و محبوبیت خواهد بود .

 

اما نکته ای که در اینجاست این است که چه استعداد و چه توانایی در فرد می تواند زیر ساخت و پایه چنین عملکرد هایی باشد؟ هر فردی باید دارای ویژگیهایی باشد تا بتواند این ارتباط سالم و خصوصیات اجتماعی لازم را به ظهور برساند . این ویژگیها و استعدادهای خاص را ، روانشناسان « هوش اجتماعی » نامیده اند .

 

« هوش اجتماعی » هنری است که در سایه آن می توان با دیگران ارتباط برقرار کرد و درغمها و شادیهای آنها شریک شد . کسانی که از نظر هوش اجتماعی قدرتمندند، می توانند کاملا راحت با افراد ارتباط بر قرار کنند و واکنشها و احساسات آنها را به سرعت دریابند، دیگران را رهبری کنند و سازمان دهند و به مشاجراتی که می تواند در هر فعالیت بشری شعله ور شود خاتمه دهند .

 

آنها افرادی هستند که دیگران دوست دارند با آنها باشند زیرا از نظر عاطفی به دیگران نیرو می دهند . حالتهای روحی خوبی درافراد بو جود می آورند و این فکر را در آنها بوجود می آید که اطراف فردی با این خصوصیات بودن چه سعادتی است و در یک کلمه می توان گفت این افراد در نظر دیگران از محبوبیت بسیاری برخوردار هستند.

 مهارتهای هوش اجتماعی:

هوش اجتماعی برچند « مهارت » استوار است که باید آنها را در خود شناخت و تقویت کرد این مهارتهاعبارتند از :

 1- سازماندهی گروهی : این مهارت برای کسی که «رهبر» می باشد ضروری است و شامل به دست گرفتن ابتکار عمل و همانگ ساختن تلاشهای گروهی مردم است. این استعداد معمولا در مدیران ، کارگردانان و …. با وضوح بیشتری دیده می شود .

 2- ارائه راه حل : این مهارت همان استعداد میانجیگری ، اجتناب از تعارضها یا حل تعارضهای بوجود آمده است . افرادی که چنین خصوصیاتی دارند در داوریها ، وساطت و حل و فصل و مشاجرات توانایی زیادی دارند .

3- ارتباط بین فردی : این استعداد واردشدن در رویارویی با دیگران یا شناختن و پاسخ مناسب دادن به عواطف و علایق مردم است . چنین افرادی در کارها یا بازیهای گروهی موفق هستند . آنها می توانند همسرانی قابل اعتماد ، دوستان تجاری خوب و معلمان موفقی باشند . 

                                                          

4- تجزیه وتحلیل اجتماعی : این مهارت به معنای توانایی دریافت احساسات انگیزه و علایق دیگران و داشتن درکِ عمیق از آنها می باشد . این آگاهی سبب می شود آنها به سهولت با دیگران صمیمی شوند و در ایجاد روابط دوستانه و نشاط آور «خلاقیت » از خود نشان می دهند و از هر گونه برخورد یا اتفاق روزمره ، شرایطی برای دوستی و نشاط فراهم می آورند وروح خود را محدود نکرده و کردار یا گفتار منفی دیگران را به ذهن نمی سپارند و همواره دنبال فرصتی هستند تا دوستی تازه ای را آغاز کنند .

بنابراین تمامی این مهارتها برای برقراری ارتباط های بین فردی و اجتماعی لازم بوده و در نحوه ارتباط تاثیری می گذارند وسبب جلب دیگران و موفقیت های اجتماعی و محبوبیت می شوند . د.ن.

 

Yesterday, When I Was Young

artfulparent.wordpress.com/2009/05/

http://mp3retro.narod.ru/yesterday/Julio_Iglesias.mp3

It seems the love I’ve known,
has always been the most destructive kind.
I guess that’s why now,
I feel so old before my time.”

Yesterday, when I was young,
The taste of life was sweet, as rain upon my tongue,
I teased at life, as if it were a foolish game,
The way the evening breeze may tease a candle flame

The thousand dreams I dreamed, the splendid things I planned,
I always built, alas, on weak and shifting sand,
I lived by night, and shunned the naked light of day,
And only now, I see, how the years ran away

Yesterday, when I was young,
So many happy songs were waiting to be sung,
So many wild pleasures lay in store for me,
And so much pain, my dazzled eyes refused to see

I ran so fast that time, and youth at last ran out,
I never stopped to think, what life, was all about,
And every conversation, I can now recall,
Concerned itself with me, and nothing else at all

Yesterday, the moon was blue,
And every crazy day, brought something new to do,
I used my magic age, as if it were a wand,
And never saw the worst, and the emptiness beyond

The game of love I played, with arrogance and pride,
And every flame I lit, too quickly, quickly died,
The friends I made, all seemed somehow to drift away,
And only I am left, on stage to end the play

There are so many songs in me, that won’t be sung,
I feel the bitter taste, of tears upon my tongue,
The time has come for me to pay,
For yesterday, when I was young

( Roy Clark sang this song at Mickey Mantle’s funeral in 1995. Mickey had heard Roy sing it before and thought it depicted his life so well that he specifically asked Roy to someday sing it at his funeral )

ارسال های قدیمی تر »