<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>آسمان پژواکی از آبی درونت است</title>
	<atom:link href="http://timaa.ir/wordpress/?feed=rss2" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://timaa.ir/wordpress</link>
	<description>رودخانه هرچه عمیق تر است آرام تر است</description>
	<lastBuildDate>Sat, 31 Dec 2011 04:41:20 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.9.2</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>&#8230;</title>
		<link>http://timaa.ir/wordpress/?p=4195</link>
		<comments>http://timaa.ir/wordpress/?p=4195#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 31 Dec 2011 04:41:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://timaa.ir/wordpress/?p=4195</guid>
		<description><![CDATA[گاهی وقت ها همه ی حس هایت میرود &#8230;
بعد جای خالی اش میماندت اما &#8230;
انگار باغچه را بکنی
حفره درست کنی
گُل ولی نکاری &#8230;
این رفتن از مردن بدتر است
صد البت &#8230;
که مردن ازت یک جنازه باقی میگذارد دستِ کم
و تو زجه زدن را داری بر سر جنازه ی حس هایت و خب این آرام شدن دارد
در [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p id="yui_3_2_0_1_13252214950535017"><span style="font-family: Tahoma; color: #990099;">گاهی وقت ها همه ی حس هایت میرود &#8230;<br />
بعد جای خالی اش میماندت اما &#8230;<br />
انگار باغچه را بکنی<br />
حفره درست کنی<br />
گُل ولی نکاری &#8230;<br />
این رفتن از مردن بدتر است<br />
صد البت &#8230;<br />
که مردن ازت یک جنازه باقی میگذارد دستِ کم<br />
و تو زجه زدن را داری بر سر جنازه ی حس هایت و خب این آرام شدن دارد<br />
در پی اش<br />
رفتن<br />
اما حکایتِ دیگری دارد &#8230;<br />
حکایتی سوای حکایاتِ درد<br />
روتین وکلیشه شده ی این حوالی &#8230;<br />
زخم ِ رفتن ناسور میشود لامذهب<br />
این که تو بمانی، بی هیچ حسی، بی حتی جنازه ای از احساساتت<br />
سرمایش زیاد است &#8230; سگ لرز دارد پشتش اصلا&#8221;<br />
اینکه الآن ، این جا، این ساعت، حوالی ۳ بعد از ظهر<br />
تو خالی باشی از تمام احساساتِ خوب و بدِ دنیا &#8230;<br />
یک عالم معنی دارد &#8230;<br />
و حرف و حرف &#8230;<br />
درد ایضا&#8221; &#8230;<br />
و چاره هم که<br />
هیچ &#8230; هیچ ِ‬</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://timaa.ir/wordpress/?feed=rss2&amp;p=4195</wfw:commentRss>
		<slash:comments>9</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>حاضر جوابی</title>
		<link>http://timaa.ir/wordpress/?p=4193</link>
		<comments>http://timaa.ir/wordpress/?p=4193#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 28 Dec 2011 15:47:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://timaa.ir/wordpress/?p=4193</guid>
		<description><![CDATA[روزی در یک میهمانی مرد خیلی چاقی سراغ برنارد شاو که بسیار لاغر بود رفت وگفت:آقای شاو ! وقتی من شما را می بینم فکر می کنم در اروپا قحطی افتاده است برنارد شاو هم سریع جواب میدهد : بله ! من هم هر وقت شما را می بینم فکر می کنم عامل این قحطی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div dir="rtl"><strong>روزی در یک میهمانی مرد خیلی چاقی سراغ برنارد شاو که بسیار لاغر بود رفت وگفت:آقای شاو ! وقتی من شما را می بینم فکر می کنم در اروپا قحطی افتاده است برنارد شاو هم سریع جواب میدهد : بله ! من هم هر وقت شما را می بینم فکر می کنم عامل این قحطی شما هستید!</strong></div>
<div>
<div>
<div>
<div>
<div>
<div>
<div dir="rtl"><strong>روزی نویسنده جوانی از جرج برنارد شاو پرسید:«شما برای چی می نویسید استاد؟» برنارد شاو جواب داد:«برای یک لقمه نان»نویسنده جوان برآشفت که:«متاسفم!برخلاف شما من برای فرهنگ مینویسم!»وبرنارد شاو گفت:«عیبی نداره پسرم هر کدام از ما برای چیزی مینویسیم که نداریم!»</strong></div>
</div>
</div>
</div>
</div>
</div>
<div dir="rtl"><img src="http://us.f1137.mail.yahoo.com/ya/download?mid=1%5f329%5fAFOniGIAALbyTvsGuw78E2bDduI&amp;pid=2.4&amp;fid=Inbox&amp;inline=1" alt="" width="250" height="307" /></div>
</div>
<div dir="rtl"><strong>یه روز چرچیل در مجلس عوام سخنرانی داشت.یه تاکسی می گیره،وقتی به محل می رسن،به راننده میگه اینجا منتظر باش تا من برگردم.راننده میگه نمیشه ،چون میخوام برم خونه و سخنرانی چرچیل را گوش کنم.چرچیل از این حرف خوشش میاد وبه راننده </strong><strong>?? </strong><strong>دلارمیده .راننده میگه: گور بابای چرچیل ،هر وقت خواستی برگرد</strong><strong>!</strong></div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl"><strong>نانسی آستور- (اولین زنی که در تاریخ انگلستان به مجلس عوام بریتانیای کبیر راه یافته و این موفقیت را در پی پاسخگویی و جسارتهایش بدست آورده بود) &#8211; روزی از فرط عصبانیت به وینستون چرچیل (نخست وزیر پرآوازه وقت انگلستان) رو کرد و گفت :من اگر همسر شما بودم توی قهوتان زهر می کردم . </strong></div>
<div id="yui_3_2_0_1_13250038128282370" dir="rtl"><strong id="yui_3_2_0_1_13250038128282369">چرچیل ( با خونسردی تمام ونگاهی تحقیرآمیز) : من هم اگر شوهر شما بودم می خوردمش.</strong></div>
<div dir="rtl"> </div>
<div><strong> </strong></div>
<div><strong> </strong></div>
<div><strong>میگن یه روز چرچیل داشته از یه کوچه باریکی که فقط امکان عبور یه نفر رو داشته… رد می شده… که از روبرو یکی از رقبای سیاسی زخم خورده اش می رسه… بعد از اینکه کمی تو چشم هم نگاه می کنن… رقیبه می گه من هیچوقت خودم رو کج نمی کنم تا یه آدم احمق از کنار من عبور کنه… چرچیل در حالیکه خودش رو کج می کرده… می گه ولی من این کار رو می کنم.ایرج.</strong></div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://timaa.ir/wordpress/?feed=rss2&amp;p=4193</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شن و سنگ</title>
		<link>http://timaa.ir/wordpress/?p=4190</link>
		<comments>http://timaa.ir/wordpress/?p=4190#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 27 Dec 2011 15:33:54 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://timaa.ir/wordpress/?p=4190</guid>
		<description><![CDATA[



حکایت اینگونه آغاز میشود که دو دوست قدیمی در حال عبور از بیابانی بودند. در حین سفر این دو سر موضوع کوچکی بحث میکنند و کار به جایی میرسد که یکی کنترل خشم خودش را از دست میدهد و سیلی محکمی به صورت دیگری میزند. دوست دوم که از شدت ضربه و درد سیلی شوکه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<table id="yui_3_2_0_1_13249167674422227" border="0" cellspacing="0" cellpadding="0">
<tbody id="yui_3_2_0_1_13249167674422226">
<tr id="yui_3_2_0_1_13249167674422225">
<td id="yui_3_2_0_1_13249167674422224" valign="top">
<div><strong>حکایت اینگونه آغاز میشود که دو دوست قدیمی در حال عبور از بیابانی بودند. در حین سفر این دو سر موضوع کوچکی بحث میکنند و کار به جایی میرسد که یکی کنترل خشم خودش را از دست میدهد و سیلی محکمی به صورت دیگری میزند. دوست دوم که از شدت ضربه و درد سیلی شوکه شده بود بدون اینکه حرفی بزند روی شنهای بیابان نوشت:« امروز بهترین دوست زندگیم سیلی محکمی به صورتم زد</strong>.<strong>»</strong></div>
<div><strong>آنها به راه خود ادامه دادند تا اینکه به دریاچه ای رسیدند. تصمیم گرفتند در آب کمی شنا کنند تا هم از حرارت و گرمای کویر خلاص شوند و هم اتفاق پیش آمده را فراموش کنند. همچنانکه مشغول شنا بودند ناگهان همان دوستی که سیلی خورده بود حس کرد گرفتار باتلاق شده و گل و لای وی را به سمت پایین میکشد. شروع به داد و فریاد کرد و خلاصه دوستش وی را با هزار زحمت از آن مخمصه نجات داد. مرد که خود را از مرگ حتمی نجاتیافته دید، فوری مشغول شد و روی سنگ کنار آب به زحمت حک کرد:« امروز بهترین دوست زندگیم مرا از مرگ قطعی نجات داد</strong>.<strong>»</strong></div>
<div><strong>دوستی که او را نجات داده بود وقتی حرارت و تلاش وی را برای حک کردن این مطلب دید با شگفتی پرسید:« وقتی به تو سیلی زدم روی شن نوشتی و حال که تو را نجات دادم روی سنگ حک میکنی؟»</strong></div>
<div id="yui_3_2_0_1_13249167674422223"><strong id="yui_3_2_0_1_13249167674422222">مرد پاسخ داد:« وقتی دوستی تو را آزار میدهد آن را روی شن بنویس تا با وزش نسیم بخشش و عفو آرام و آهسته از قلبت پاک شود. ولی وقتی کسی در حق تو کار خوبی انجام داد، باید آنرا در سنگ حک کنی تا هیچ چیز قادر به محو کردن آن نباشد و همیشه خود را مدیون لطف وی بدانی</strong>.<strong>»</strong></div>
<div><strong>یاد بگیریم آسیبها و رنجشها را در شن بنویسیم تا فراموش شود و خوبی و لطف دیگران را در سنگ حک کنیم تا هیچ گاه فراموش نشود.</strong></div>
<div> </div>
<div id="yui_3_2_0_1_13249167674422234"><strong>ما آمده ایم تا با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم</strong> <strong id="yui_3_2_0_1_13249167674422232">نه به هر قیمتی زندگی کنیم!</strong></div>
</td>
</tr>
</tbody>
</table>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://timaa.ir/wordpress/?feed=rss2&amp;p=4190</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>&#8230;</title>
		<link>http://timaa.ir/wordpress/?p=4187</link>
		<comments>http://timaa.ir/wordpress/?p=4187#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 27 Dec 2011 04:16:49 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://timaa.ir/wordpress/?p=4187</guid>
		<description><![CDATA[برای نابینا الماس و شیشه یکی است
پس اگر کسی ارزش تو را ندانست
تو بی ارزش نیستی او نابینا ست
******************************
وقتی می خواهی موفقیت خود را ارزیابی کنی
ببین چه چیز را از دست داده ای که
چنین موفقیتی را بدست آورده ای
******************************
اگه دل کسی رو شکستی، یه میخ بکوب به دیوار
اگه از دلش درآوردی میخ رو از دیوار [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="font-family: Tahoma; color: #000080;">برای نابینا الماس و شیشه یکی است<br />
پس اگر کسی ارزش تو را ندانست<br />
تو بی ارزش نیستی او نابینا ست<br />
******************************<br />
وقتی می خواهی موفقیت خود را ارزیابی کنی<br />
ببین چه چیز را از دست داده ای که<br />
چنین موفقیتی را بدست آورده ای<br />
******************************<br />
اگه دل کسی رو شکستی، یه میخ بکوب به دیوار<br />
اگه از دلش درآوردی میخ رو از دیوار بیرون بیار<br />
اما اینو بدون، جای اون میخ، همیشه روی دیوار میمونه<br />
******************************<br />
برای کسی که رفتنی است، راه باز کنید<br />
ایستادن و منتظرماندن، ابلها نه ترین کار دل است<br />
******************************<br />
گاه برای ساختن باید ویران کرد<br />
گاه برای داشتن باید گذشت<br />
گاه در اوج تمنا باید نخواست<br />
******************************<br />
در این دنیا همه چیز اول کوچک است، بعد بزرگ میشود<br />
به جز مصیبت که اول بزرگ است، بعد کوچک میشود<br />
******************************<br />
شانه هایت مثل بالش مسافرخانه است<br />
سر های زیادی را تکیه گاه بوده است<br />
******************************<br />
تو ارباب سخنانی هستی، که نگفته ای<br />
ولی حرفهایی که زده ای، ارباب تو هستند<br />
******************************<br />
هیچ چیز ویرانگر تر از این نیست که متوجه شویم<br />
که کسی که به آن اعتماد داشته ایم<br />
عمری فریب مان داده است<br />
******************************</span><span style="font-family: Tahoma; color: #000080;"></p>
<p></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://timaa.ir/wordpress/?feed=rss2&amp;p=4187</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ای قوم یه حج رفته کجایید</title>
		<link>http://timaa.ir/wordpress/?p=4184</link>
		<comments>http://timaa.ir/wordpress/?p=4184#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 26 Dec 2011 15:46:37 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://timaa.ir/wordpress/?p=4184</guid>
		<description><![CDATA[ 




گویند شیخ ابو سعید ابوالخیر چند درهم اندوخته بود تا به زیارت کعبه رود. با کاروانی همراه شد و چون توانائی پرداخت برای مرکبی نداشت پیاده سفر کرده و خدمت دیگران میکرد .
تا در منزلی فرود آمدند و شیخ برای جمع اوری هیزم به اطراف رفت در زیر درختی مرد ژنده پوشی با حالی پریشان [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;"> </span></div>
<table id="yiv1338968499table1" dir="rtl" border="0" width="98%" align="center">
<tbody id="yui_3_2_0_1_13248311209582234">
<tr id="yui_3_2_0_1_13248311209582233">
<td id="yui_3_2_0_1_13248311209582232" align="center">
<div dir="rtl"><strong>گویند شیخ ابو سعید ابوالخیر چند درهم اندوخته بود تا به زیارت کعبه رود. با کاروانی همراه شد و چون توانائی پرداخت برای مرکبی نداشت پیاده سفر کرده و خدمت دیگران میکرد .</strong></div>
<div dir="rtl"><strong>تا در منزلی فرود آمدند و شیخ برای جمع اوری هیزم به اطراف رفت در زیر درختی مرد ژنده پوشی با حالی پریشان دید از احوال وی جویا شد و دریافت که از خجالت اهل و عیال در عدم کسب روزی به اینجا پناه اورده است و هفته ای است که خود و خانواده اش در گرسنگی بسر برد ه اند.</strong></div>
<div id="yui_3_2_0_1_13248311209582231" dir="rtl"><strong id="yui_3_2_0_1_13248311209582230">چند درهم اندوخته خود را به وی داد و گفت برو .مرد بینوا گفت مرا رضایت نیست تو در سفر حج در حرج باشی تا من برای فرزندانم توشه</strong> <strong>ای ببرم. شیخ گفت حج من</strong> <strong>،</strong> <strong> تو بودی و اگر هفت بار گرد تو طواف کنم به زانکه هفتاد بار زیارت آن بنا کنم.</strong></div>
<div> </div>
</td>
</tr>
</tbody>
</table>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://timaa.ir/wordpress/?feed=rss2&amp;p=4184</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>به سلامتی &#8230;</title>
		<link>http://timaa.ir/wordpress/?p=4181</link>
		<comments>http://timaa.ir/wordpress/?p=4181#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 20 Dec 2011 04:06:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://timaa.ir/wordpress/?p=4181</guid>
		<description><![CDATA[
- به سلامتی اونایی که می دونی هیچ وقت نمی تونی بهشون زنگ بزنی ولی بازم دلت نمی یاد شمارشونو از فون‌بوکت پاک کنی &#8230;
- به سلامتی بیل! که هرچه ‌قدر بره تو خاک، بازم برّاق‌تر می‌شه.
- به سلامتی عقرب! که به خواری تن نمی ده
عرض شود که عقرب وقتی تو آتیش می‌ره و دورش [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="font-family: Tahoma; color: #000080;"><br />
- به سلامتی اونایی که می دونی هیچ وقت نمی تونی بهشون زنگ بزنی ولی بازم دلت نمی یاد شمارشونو از فون‌بوکت پاک کنی &#8230;</p>
<p>- به سلامتی بیل! که هرچه ‌قدر بره تو خاک، بازم برّاق‌تر می‌شه.</p>
<p>- به سلامتی عقرب! که به خواری تن نمی ده<br />
عرض شود که عقرب وقتی تو آتیش می‌ره و دورش همش آتیشه با نیشش خودش می‌کُشه که کسی ناله‌هاشو نشنوه</p>
<p>- به سلامتی سیم خاردار! که پشت و رو نداره</p>
<p>- به سلامتی اونی که بی کسه ولی ناکس نیست</p>
<p>- به سلامتی همه خوبا که سخت مشغول شطرنج زندگی اند و نمیدونن ما مات رفاقتشون هستیم</p>
<p>- به سلامتی اونی که باخت تا رفیقش برنده باشه</p>
<p>- به سلامتی بچه های قدیم که با ذغال واسه ی خودشون سبیل می ذاشتن تا شبیه باباهاشون بشن،<br />
نه بچه های الان که ابروهاشون رو بر می دارن تا شبیه مادراشون بشن</p>
<p>- به سلامتی دریا! که ماهی گندیده‌هاشو دور نمی‌ریزه</p>
<p>گل آفتابگردان را گفتند: چراشبها سرت را پایین می اندازی؟<br />
گفت :ستاره چشمک میزند، نمیخواهم به خورشید خیانت کنم &#8230;&#8230;..<br />
- به سلامتی همه اونایی که مثل گل آفتابگردان هستند</p>
<p>و به سلامتی میخی که هرچی توسرش زدن خم نشد</p>
<p></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://timaa.ir/wordpress/?feed=rss2&amp;p=4181</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>-خیلی زیباست با آرامی بخوانید</title>
		<link>http://timaa.ir/wordpress/?p=4176</link>
		<comments>http://timaa.ir/wordpress/?p=4176#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 18 Dec 2011 13:08:10 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://timaa.ir/wordpress/?p=4176</guid>
		<description><![CDATA[ 



 




مطالب  بسیار جالبی است واقعا روی هر جمله اش میبایست تعمق کرد

تنها اتاقی همیشه مرتبه و همه چیز سر جاش می‌مونه، که توش زندگی نکنی!

اگه زندگیت گاهی آشفته میشه و هیچی سر جاش نیست، بدون هنوز زنده‌ای!

اما اگر همیشه همه چی آرومه و تو چقدر خوشحالی! یه فکری برای خودت
 بکن!
*********************************************************
 
 
هر چه بیشتر احساس تنهایی کنی، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div id="yui_3_2_0_1_13241293598422004"><span style="color: black;"></span> </div>
<div id="yui_3_2_0_1_13241293598422050">
<div id="yui_3_2_0_1_13241293598422049">
<div>
<div dir="rtl"><span style="font-family: Times; color: black;"></span> </div>
</div>
<div id="yui_3_2_0_1_13241293598422048">
<div id="yui_3_2_0_1_13241293598422047"><span style="font-family: Times New Roman; color: black; font-size: large;"></p>
<div style="text-align: center;" dir="rtl">
مطالب  بسیار جالبی است واقعا روی هر جمله اش میبایست تعمق کرد</div>
<div style="text-align: center;" dir="rtl">
تنها اتاقی همیشه مرتبه و همه چیز سر جاش می‌مونه، که توش زندگی نکنی!</div>
<div style="text-align: center;" dir="rtl">
اگه زندگیت گاهی آشفته میشه و هیچی سر جاش نیست، بدون هنوز زنده‌ای!</div>
<div style="text-align: center;" dir="rtl">
اما اگر همیشه همه چی آرومه و تو چقدر خوشحالی! یه فکری برای خودت</div>
<div style="text-align: center;" dir="rtl"> بکن!<br />
*********************************************************<br />
 <br />
 <br />
هر چه بیشتر احساس تنهایی کنی، احتمال شروع یک رابطه احمقانه بیشتر</div>
<div style="text-align: center;" dir="rtl"> می‌شود!<br />
 <br />
 <br />
حاصل عشق مترسک به کلاغ، مرگ یک مزرعه بود!<br />
 <br />
 <br />
آسمان فرصت پرواز بلندی است.قصه این است چه اندازه کبوتر باشی!<br />
 <br />
 <br />
 <br />
گفت: چند سال داری؟</div>
<div style="text-align: center;" dir="rtl">گفتم: روزهای تکراری زندگیم را که خط بزنم، کودکی چند ساله‌ام!<br />
 <br />
 <br />
گاهی با دویدن برای رسیدن به کسی، دیگر نفسی برای ماندن در کنار او باقی</div>
<div style="text-align: center;" dir="rtl"> نخواهد ماند!<br />
 <br />
 <br />
دیوانگی یعنی ادامه دادن همان رفتار و مسیر همیشگی و انتظار نتیجه متفاوت</div>
<div style="text-align: center;" dir="rtl"> داشتن!<br />
 <br />
 <br />
شرط دل دادن دل گرفتن است، وگرنه یکی بی دل می‌شود و دیگری دو دل!<br />
 <br />
 <br />
پروانه گاهی فراموش می‌کند که زمانی کرم بوده است و کرم نمی‌داند که</div>
<div style="text-align: center;" dir="rtl"> روزی به پروانه‌ای زیبا بدل خواهد شد&#8230;</div>
<div style="text-align: center;" dir="rtl">
فراموشی و نادانی مشکل امروز ماست!<br />
 <br />
 <br />
روزانه هزاران انسان به دنیا می‌آیند&#8230;</div>
<div style="text-align: center;" dir="rtl">
اما انسانیت در حال انقراض است!<br />
 <br />
 <br />
وقتی آدما میگن بارون رو دوست داریم ولی تا بارون میاد چتر باز</div>
<div style="text-align: center;" dir="rtl"> میکنن&#8230;باید از دوست داشتن آدما ترسید!<br />
 <br />
 <br />
اگر کاسبی نیست که دوست بفروشد &#8230;</div>
<div style="text-align: center;" dir="rtl">
در عوض آنقدر دوستان کاسب هستند که تو را به پشیزی بفروشند!<br />
 <br />
 <br />
حرف هایم را تعبیر می‌کردی&#8230; سکوتم را تفسیر&#8230; دیروزم را فراموش&#8230;</div>
<div style="text-align: center;" dir="rtl"> فردایم را پیشگوئی&#8230;</div>
<div style="text-align: center;" dir="rtl">
به نبودنم مشکوک بودی&#8230; در بودنم مردد&#8230; از هیچ گلایه می‌ساختی &#8230;از همه</div>
<div style="text-align: center;" dir="rtl"> چیز بهانه&#8230;</div>
<div style="text-align: center;" dir="rtl">
من کجای این نمایش بودم؟<br />
 <br />
 </div>
<div style="text-align: center;" dir="rtl">علم فیزیک دروغ می‌گوید!</div>
<div style="text-align: center;" dir="rtl">
برای دیدن نیاز به نور نیست، فقط دلیل لازم است!</div>
<p></span></div>
</div>
</div>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://timaa.ir/wordpress/?feed=rss2&amp;p=4176</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>قدر این خاطره را ، دریابیم</title>
		<link>http://timaa.ir/wordpress/?p=4174</link>
		<comments>http://timaa.ir/wordpress/?p=4174#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 18 Dec 2011 13:01:24 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://timaa.ir/wordpress/?p=4174</guid>
		<description><![CDATA[شب آرامی بود
می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
زندگی یعنی چه؟
مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا
لب پاشویه نشست
پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند و مرا برد، به آرامش زیبای یقین
با خودم می گفتم :
زندگی، راز بزرگی است که در [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>شب آرامی بود<br />
می روم در ایوان، تا بپرسم از خود<br />
زندگی یعنی چه؟<br />
مادرم سینی چایی در دست<br />
گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من<br />
خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا<br />
لب پاشویه نشست<br />
پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد<br />
شعر زیبایی خواند و مرا برد، به آرامش زیبای یقین<br />
با خودم می گفتم :<br />
زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست<br />
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست<br />
رود دنیا جاریست<br />
زندگی، آبتنی کردن در این رود است<br />
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم<br />
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟<br />
هیچ !!!<br />
زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند<br />
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری<br />
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت<br />
زندگی درک همین اکنون است<br />
زندگی شوق رسیدن به همان<br />
فردایی است، که نخواهد آمد<br />
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی<br />
ظرف امروز، پر از بودن توست<br />
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی<br />
آخرین فرصت همراهی با، امید است<br />
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک<br />
به جا می ماند<br />
زندگی، سبزترین آیه، در اندیشه برگ<br />
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود<br />
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر<br />
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ<br />
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق<br />
زندگی، فهم نفهمیدن هاست<br />
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود<br />
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست<br />
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست<br />
فرصت بازی این پنجره را دریابیم<br />
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم<br />
پرده از ساحت دل برگیریم<br />
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم<br />
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است<br />
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست<br />
زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند<br />
چای مادر، که مرا گرم نمود<br />
نان خواهر، که به ماهی ها داد<br />
زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم<br />
زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت<br />
زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست<br />
لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست<br />
من دلم می خواهد،<br />
قدر این خاطره را ، دریابیم</p>
<div><span style="font-family: Tahoma;"> </span></div>
<div><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">شعر از : سهراب سپهری</span></div>
<div> </div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://timaa.ir/wordpress/?feed=rss2&amp;p=4174</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دید</title>
		<link>http://timaa.ir/wordpress/?p=4172</link>
		<comments>http://timaa.ir/wordpress/?p=4172#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 18 Dec 2011 12:37:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://timaa.ir/wordpress/?p=4172</guid>
		<description><![CDATA[

]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img class="alignnone" title="jj" src="http://www.buk.lt/files/1316696709_1027.jpg" alt="" width="191" height="127" /></p>
<p><img class="alignnone" title="ff" src="http://www.buk.lt/files/1316696924_1067.jpg" alt="" width="191" height="191" /></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://timaa.ir/wordpress/?feed=rss2&amp;p=4172</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>جملات کوتاه و مفهومی جبران خلیل جبران</title>
		<link>http://timaa.ir/wordpress/?p=4170</link>
		<comments>http://timaa.ir/wordpress/?p=4170#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 18 Dec 2011 12:30:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://timaa.ir/wordpress/?p=4170</guid>
		<description><![CDATA[ 
 




 









 
 
♦ ای که در رنج و عذابی ! تو آنگاه رستگاری که با ذات و هویت خویش یکی شوی
 
♦ آموختن تنها سرمایه ای است که ستمکاران نمی توانند به یغما ببرند
 
♦ مردم ! هشدار ! که زیبایی زندگانی ست ، آن زمان که پرده گشاید و چهره برنماید .
 
♦ رابطه قلبی دو دوست نیاز به [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;" dir="rtl"> </p>
<p id="yiv913362016yui_3_2_0_18_13236293999401906" style="text-align: center;"> </p>
<table id="yiv913362016AutoNumber26" style="text-align: center;" border="0" cellspacing="0" cellpadding="0" width="90%">
<tbody id="yiv913362016yui_3_2_0_1_1323629407671588">
<tr>
<td width="100%">
<p id="yiv913362016yui_3_2_0_18_13236293999401272" dir="rtl"> </p>
</td>
</tr>
<tr id="yiv913362016yui_3_2_0_1_1323629407671587">
<td id="yiv913362016yui_3_2_0_1_1323629407671586" width="100%"><span style="font-family: Tahoma;"></p>
<table id="yiv913362016yui_3_2_0_1_1323629407671584" border="0" cellspacing="1" cellpadding="0" width="100%">
<tbody id="yiv913362016yui_3_2_0_1_1323629407671583">
<tr id="yiv913362016yui_3_2_0_1_1323629407671582">
<td id="yiv913362016yui_3_2_0_1_1323629407671581" dir="rtl" align="right">
<div id="yiv913362016center_matlab_post">
<div id="yiv913362016yui_3_2_0_18_13236293999401901"><a id="yiv913362016yui_3_2_0_18_13236293999401894" rel="nofollow" href="http://groups.yahoo.com/group/Goonagoon/join" target="_blank"><strong id="yiv913362016yui_3_2_0_18_13236293999401282"> </strong></a><strong id="yiv913362016yui_3_2_0_18_13236293999401282"><span><a id="yiv913362016yui_3_2_0_18_13236293999401280" rel="nofollow"><img id="yiv913362016yui_3_2_0_18_13236293999401279" src="http://salijoon.info/mail/900919/w235r4324.jpg" alt="" /></a></span></strong></div>
<p><strong><span style="font-family: Tahoma;"> </span></strong></p>
<p><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>♦</span><span> ای که در رنج و عذابی ! تو آنگاه رستگاری که با ذات و هویت خویش یکی شوی</span></strong></span></p>
<p><strong><span style="font-family: Tahoma;"> </span></strong></p>
<p><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>♦</span><span> آموختن تنها سرمایه ای است که ستمکاران نمی توانند به یغما ببرند</span></strong></span></p>
<p><strong><span style="font-family: Tahoma;"> </span></strong></p>
<p><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>♦ </span><span>مردم ! هشدار ! که زیبایی زندگانی ست ، آن زمان که پرده گشاید و چهره برنماید .</span></strong></span></p>
<p><strong><span style="font-family: Tahoma;"> </span></strong></p>
<p><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>♦</span><span> رابطه قلبی دو دوست نیاز به بیان الفاظ و عبارات ندارد</span></strong></span></p>
<p><strong><span style="font-family: Tahoma;"> </span></strong></p>
<p><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>♦</span><span> هشدار ! تنها به عزم نیاز اگر به معبد درون شوید ، هرگز هیچ نیابید</span></strong></span></p>
<p><strong><span style="font-family: Tahoma;"> </span></strong></p>
<p><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>♦</span><span> اگر بکوشی و در پی نصیبی حتی برای خود باشی بدان که صالحی</span></strong></span></p>
<p><strong><span style="font-family: Tahoma;"> </span></strong></p>
<p><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>♦ </span><span>معرفت زمانی تکامل می یابد که کار و کوشش با آن همراه باشد</span></strong></span></p>
<p><strong><span style="font-family: Tahoma;"> </span></strong></p>
<p><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>♦</span><span> بجاست دوستی بخواهی که به روزهایت تلاش و به شبهایت آرامش بخشد</span></strong></span></p>
<p><strong><span style="font-family: Tahoma;"> </span></strong></p>
<p><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>♦</span><span> شادمانی اسطوره ایست که در جستجویش هستیم</span></strong></span></p>
<p><strong><span style="font-family: Tahoma;"> </span></strong></p>
<p><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>♦</span><span> آرامش گهواره ای ست بر دامن خاک و سنگ پله هایی به جانب افلاک</span></strong></span></p>
<p><strong><span style="font-family: Tahoma;"> </span></strong></p>
<p><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>♦</span><span> از ابرانسان است که انسان های برتر دلگرمی و شجاعت می گیرند</span></strong></span></p>
<p><strong><span style="font-family: Tahoma;"> </span></strong></p>
<p><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>♦</span><span> عشق هنگامی که شما را می پرورد شاخ و برگ فاسد شده را هرس می کند</span></strong></span></p>
<p><strong><span style="font-family: Tahoma;"> </span></strong></p>
<p><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>♦</span><span> به رویاها ایمان بیاورید که دروازه های ابدیت اند</span></strong></span></p>
<p><strong><span style="font-family: Tahoma;"> </span></strong></p>
<p><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>♦</span><span> انسان فـرزانه با مشعـل دانش و حکمت، پیش رفته و راه بشریت را روشن می سازد</span></strong></span></p>
<p><strong><span style="font-family: Tahoma;"> </span></strong></p>
<p><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>♦</span><span> ایمان از کردار جدا نیست و عمل از پندار</span></strong></span></p>
<p><strong><span style="font-family: Tahoma;"> </span></strong></p>
<p><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>♦</span><span> زجر کشیده ! تو آنگاه به کمال رسیده ای که بیداری در خطاب و سخن گفتنت جلوه کند</span></strong></span></p>
<p><strong><span style="font-family: Tahoma;"> </span></strong></p>
<p><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>♦</span><span> چه زیباست هنگامی که در اوج نشاط و بی نیازی هستی دست به دعا برداری</span></strong></span></p>
<p><strong><span style="font-family: Tahoma;"> </span></strong></p>
<p><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>♦</span><span> رنجدیده ! اگر بکوشی تا چیزی از مال خویش را به مردم بذل کنی بی تردید رستگاری</span></strong></span></p>
<p><strong><span style="font-family: Tahoma;"><br />
♦ اگر گام در معبدی نهادی تا اوج فروتنی و هراس خود را اظهار کنی ، برای همیشه برتری کسی نسبت به کس دیگر نخواهی یافت . برای تو کافی است که گام در معبدی نهی ، بی آنکه کسی تو را ببیند</span></strong></p>
<p><strong><span style="font-family: Tahoma;"> </span></strong></p>
<p><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>♦ </span><span>هنگامی که در سکوت شب گوش فرا دهی خواهی شنید که کوهها و دریاها و جنگلها با خود کم بینی و هراس خاصی نیایش می کنند</span></strong></span></p>
<p><strong><span style="font-family: Tahoma;"> </span></strong></p>
<p><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>♦ </span><span>چون عاشقی آمد، سزاوار نباشد این گفتار که : خدا در قلب من است ، شایسته تر آن که گفته آید : من در قلب خداوندم.</span></strong></span></p>
<p><strong><span style="font-family: Tahoma;"> </span></strong></p>
<p><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>♦</span><span> اندوه و نشاط همواره دوشادوش هم سفر کنند و در آن هنگام که یکی بر سفره ی شما نشسته است ، دیگری در رختخوابتان آرمیده باشد.شما پیوسته چون ترازویید بی تکلیف در میانه اندوه و نشاط</span></strong></span></p>
<p><strong><span style="font-family: Tahoma;"> </span></strong></p>
<p><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>♦ </span><span>بسیاری از دین ها به شیشه پنجره می مانند.راستی را از پس آنها می بینیم، اما خود، ما را از راستی جدا می کنند</span></strong></span></p>
<p><strong><span style="font-family: Tahoma;"> </span></strong></p>
<p><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>♦</span><span> حاشا که آواز آزادی از پس میله و زنجیر به گوش تواند رسید و از گلوگاه مرغان اسیر</span></strong></span></p>
<p><strong><span style="font-family: Tahoma;"> </span></strong></p>
<p><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>♦</span><span> چه ناچیز است زندگی کسی که با دست هایش چهره خویش را از جهان جدا ساخته و چیزی نمی بیند، جز خطوط باریک انگشتانش را</span></strong></span></p>
<p><strong><span style="font-family: Tahoma;"> </span></strong></p>
<p><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>♦</span><span> نیازهای انسان در حال دگرگونی است و تنها چیزی که دگرگون نمی شود عشق به اوست ؟ زیرا عشق او باید پاسخگوی نیازهایش باشد</span></strong></span></p>
<p><strong><span style="font-family: Tahoma;"> </span></strong></p>
<p><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>♦ </span><span>اگر کار و کوشش با محبت توام نباشد پوچ و بی ثمر است ، زیرا اگر شما با محبت به تلاش برخیزید ، می توانید ارواح خویش را با یکدیگر گره بزنید و آنگاه همه شما با خدای بزرگ پیوند خورده اید</span></strong></span></p>
<p><strong><span style="font-family: Tahoma;"> </span></strong></p>
<p><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>♦</span><span> ذات آدمی اقیانوسی است خارج از محدوده وزن و سنجش . ذات خود را شکوفا می سازد مانند گلی با گلبرگهای غیر قابل شمارش</span></strong></span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>♦</span><span> در پهنه ی پندار و خلسه ی خیال ، فراتر از پیروزیهای خود بر نشوید ، و فروتر از شکستهای خود نروید</span></strong></span></p>
<p><strong><span style="font-family: Tahoma;"> </span></strong></p>
<p><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>♦ </span><span>پیشوایان ، دانه های نبات و گیاهان ناشناخته و شگفت انگیزی هستند که به هنگام باروری و کمال قلبشان به باد هدیه می شود تا بر روی زمین پراکنده شوند</span></strong></span></p>
<p><strong><span style="font-family: Tahoma;"> </span></strong></p>
<p><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>♦ </span><span>تاسف ، ابرسیاهی است که آسمان ذهن آدمی را تیره می سازد در حالی که تاثیر جرائم را محو نمی کند</span></strong></span></p>
<p><strong><span style="font-family: Tahoma;"> </span></strong></p>
<p><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>♦</span><span> نفرین بر او که با بدکار به اندرز خواهی آمده همدستی کند. زیرا همرایی با بدکار مایه رسوایی، و گوش دادن به دروغ خیانت است</span></strong></span></p>
<p><strong><span style="font-family: Tahoma;"> </span></strong></p>
<p><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>♦</span><span> به روزگار شیرین رفاقت سفره ی خنده بگسترید و نان شادمانی قسمت کنید . به شبنم این بهانه های کوچک است که در دل ، سپیده می دمد و جان تازه می شود</span></strong></span></p>
<p><strong><span style="font-family: Tahoma;"> </span></strong></p>
<p><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>♦</span><span> این کودکان فرزندان شما نی اند ، آنان پسران و دختران اشتیاق حیاتند و هم از برای او .از شما گذر کنند و به دنیا سفر کنند ، لیکن از شما نیایند . همراهی تان کنند ، اما از شما نباشند</span></strong></span></p>
<p><strong><span style="font-family: Tahoma;"> </span></strong></p>
<p><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>♦</span><span> از یک خود کامه، یک بدکار، یک گستاخ، یا کسی که سرفرازی درونی اش را رها کرده، چشم نیک رای نداشته باش</span></strong></span></p>
<p><strong><span style="font-family: Tahoma;"> </span></strong></p>
<p><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>♦</span><span> دهش (بخشش )، آنگاه که از ثروت است و از مکنت ، هر چه بسیار ، باز اندک باشد ، که واقعیت بخشش ، ایثار از خویشتن است</span></strong></span></p>
<p><strong><span style="font-family: Tahoma;"> </span></strong></p>
<p><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>♦</span><span> پند آموز است ماجرای مردی که زمین را می کاوید تا ریشه های بی ثمر را از اعماق زمین بیرون کشد ، اما ناگاه گنجی بزرگ یافت ؟!</span></strong></span></p>
<p><strong><span style="font-family: Tahoma;"> </span></strong></p>
<p><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>♦ </span><span>مگر نه چیزی که امروز در تسلط توست ناچار روزی از دست تو خواهد رفت ؟ پس ، اکنون از ثروت خویش ببخش و بگذار فصل عطا یکی از فصلهای درخشان زندگی تو باشد</span></strong></span></p>
<p><strong><span style="font-family: Tahoma;"> </span></strong></p>
<p><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>♦</span><span> چشمه ساری که خود را در اعماق درون شما پنهان ساخته است ، روزی قد خواهد کشید و فوران خواهد کرد و با ترنم و نغمه راه دریا را درپیش خواهد گرفت</span></strong></span></p>
<p><strong><span style="font-family: Tahoma;"> </span></strong></p>
<p><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>♦ </span><span>شعوری که در پهنه درون کسی فرود آمد ، هرگز دوبال خود را به دیگری عاریه نمی دهد</span></strong></span></p>
<p><strong><span style="font-family: Tahoma;"> </span></strong></p>
<p><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>♦</span><span> هنگام نیایش به روح خود امکان اوج می دهی تا در همان لحظه با تمام ارواحی که نیایش می کنند یکی شود ، ارواحی که جز از طریق دعا هرگز به جمعشان نخواهی پیوست</span></strong></span></p>
<p><strong><span style="font-family: Tahoma;"> </span></strong></p>
<p><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>♦ </span><span>عبادت ، گستردن جان است بر کرانه ی هستی و آمیزش انسان است با اکسیر حیات</span></strong></span></p>
<p><strong><span style="font-family: Tahoma;"> </span></strong></p>
<p><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>♦ </span><span>هر ضعیف و ناچیزی که در میان شما عذاب دیده و نابود گشته است ، نیرومندترین و ایستاده ترین چیزی است که در هستی شماست</span></strong></span></p>
<p><strong><span style="font-family: Tahoma;"> </span></strong></p>
<p><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>♦</span><span> راز نیکی تو در اشتیاقی است که با ذات نیرومند و سرکش تو گره خورده و این اشتیاق در همه شما یکسان نیست</span></strong></span></p>
<p><strong><span style="font-family: Tahoma;"> </span></strong></p>
<p><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>♦</span><span> آن که گرفتار رنج و عذاب شده اما با ذاتش و هویتش همنواست همانند کشتی است که سکانش درهم شکسته و در اطراف جزایر و دریاها سرگردان است و از هر طرف محاط در خطرها ، ای بسا که غرق نشود و به قعر دریا فرو نرود</span></strong></span></p>
<p><strong><span style="font-family: Tahoma;"> </span></strong></p>
<p><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>♦ </span><span>حیات درختان در بخشش میوه است . آنها می بخشند تا زنده بمانند ، زیرا اگر باری ندهند خود را به تباهی و نابودی کشانده اند</span></strong></span></p>
<p><strong><span style="font-family: Tahoma;"> </span></strong></p>
<p><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>♦ </span><span>به فرزند عشق خود توانید داد، اما اندیشه تان را هرگز ، که وی را افکاری دیگر به سر است ، تفکراتی از آن خویشتن</span></strong></span></p>
<p><strong><span style="font-family: Tahoma;"> </span></strong></p>
<p><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>♦ </span><span>شما دل به یار خود بسپارید ، ولی نه برای نگهداری آن ، زیرا فقط گرمی زندگی است که می تواند دلها را حفظ کند</span></strong></span></p>
<p><strong><span style="font-family: Tahoma;"> </span></strong></p>
<p><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>♦</span><span> اگر سزاوار است آن است که دوست با جزر زندگی ات آشنا شود ، بگذار تا با مد آن نیز آشنا گردد ، زیرا چه امیدی است به دوستی که می خواهی در کنارش باشی ، تنها برای ساعات و یا قلمرو مشخصی ؟</span></strong></span></p>
<p><strong><span style="font-family: Tahoma;"> </span></strong></p>
<p><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>♦ </span><span>درختان شعرهایی هستند که زمین بر آسمان می نویسد و ما آنها را بریده و از آنها کاغذ می سازیم تا نادانی و تهی مغزی خویش را در آنها به نگارش درآوریم</span></strong></span></p>
<p><strong><span style="font-family: Tahoma;"> </span></strong></p>
<p><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>♦ </span><span>گروهی از مردمند که اندکی از ثروت کلان خویش را می بخشند و آرزویی جز شهرت ندارند . این خودخواهی و این شهرت پرستی که به طور ناخودآگاه گرفتارش هستند بخشش آنان را ضایع می سازد</span></strong></span></p>
<p><strong><span style="font-family: Tahoma;"> </span></strong></p>
<p><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>♦</span><span> و مردم هرگز نمی دانند پیشوا جز ذات عظیم آنها که به سوی آسمان سیر می کند ، شکاری ندارد</span></strong></span></p>
<p><strong><span style="font-family: Tahoma;"> </span></strong></p>
<p><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>♦ </span><span>هیچ کس نمی تواند چیزی را به شما بیاموزد جز آنچه که در افق دید و خرد شما وجود داشته و شما از آن غافل بوده اید</span></strong></span></p>
<p><strong><span style="font-family: Tahoma;"> </span></strong></p>
<p><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>♦</span><span> قلب شما در سکوت و آرامش ، به اسرار روزها و شبها شناخت می یابد ولی گوشهایتان در حسرت و آرزویند که آوای چنین شناختی را که بر قلبهایتان فرود می آید ، بشنوند</span></strong></span></p>
<p><strong><span style="font-family: Tahoma;"> </span></strong></p>
<p><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>♦</span><span> گنجی که در اعماق نامحدود شما حبس شده است ، در لحظه ای که خود نمی دانید ، کشف خواهد شد</span></strong></span></p>
<p><strong><span style="font-family: Tahoma;"> </span></strong></p>
<p><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>♦</span><span> کسی که بخشش می کند زمانی به نشاط واقعی دست می یابد که پس از جستجوی فراوان نیازمندی را پیدا کند که عطای وی را بپذیرد .تلاش برای یافتن چنین شخصی ، از ایپار لذت بخش تر است</span></strong></span></p>
<p><strong><span style="font-family: Tahoma;"> </span></strong></p>
<p><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>♦</span><span> به پزشک خود ایمان داشته باشید و به گفته هایش ، که جز دارویی شفا بخش نیست ، اعتماد کنید و جرعه تلخ او را با طمانینه و خاطری جمع سرکشید</span></strong></span></p>
<p><strong><span style="font-family: Tahoma;"> </span></strong></p>
<p><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>♦ </span><span>به هنگام باز ایستادن تنفس ،نفس از تکرار پی در پی آزاد می شود و تلاش برای آزادی از زندانی مخوف و اوج گرفتن در فضایی گسترده و پر از آثار حیات به سوی پروردگار ادامه می یابد ، تا بی پرده به وصال برسد</span></strong></span></p>
<p><strong><span style="font-family: Tahoma;"> </span></strong></p>
<p><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>♦</span><span> شاید بتوانید دست و پای مرا به غل و زنجیر کشید و یا مرا به زندانی تاریک بیافکنید ولی افکار مرا که آزاد است نمی توانید به اسارت در آورید</span></strong></span></p>
<p><strong><span style="font-family: Tahoma;"> </span></strong></p>
<p><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>♦</span><span> آنگاه مردم را درست می ببینی که در بلندیهای سر به آسمان کشیده حضور داشته باشی و نیز در منزلگاههای دور</span></strong></span></p>
<p><strong><span style="font-family: Tahoma;"> </span></strong></p>
<p><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>♦ </span><span>جهت الهی شما ، دریایی است پهناور و بی ساحل . ذات الهی شما از ازل پاکیزه بوده است و تا ابد نیز خالص و پاک خواهد ماند</span></strong></span></p>
<p><strong><span style="font-family: Tahoma;"> </span></strong></p>
<p><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>♦ </span><span>همه آنچه در خلقت است ، در درون شماست و هر آنچه درون شماست ، در خلقت است</span></strong></span></p>
<p><strong><span style="font-family: Tahoma;"> </span></strong></p>
<p><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>♦</span><span> گروهی دریای زیبای حقیقت را به درون خود نهان دارند و زلال آنرا در پیاله کوچک کلام نمی کنند . به گرمای مهربان سینه ی آنان باشد که جان به سکوتی موزون ماوی گزیند</span></strong></span></p>
<p><strong><span style="font-family: Tahoma;"> </span></strong></p>
<p><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>♦</span><span> اگر از دوست خود جدا شدی ، مبادا که بر جدایی اش افسرده و غمین گردی ، زیرا آنچه از وجود او در تو دوستی و مهر برانگیخته است ، ای بسا که در غیابش روشن تر و آشکارتر از دوران حضورش باشد</span></strong></span></p>
<p><strong><span style="font-family: Tahoma;"> </span></strong></p>
<p><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>♦</span><span> چه حقیر است و کوچک ، زندگی آنکه دستانش را میان دیده و دنیا قرار داده و هیچ نمی بیند جز خطوط باریک دستانش. در خانه نادانی ، آینه ای نیست که روح خود را در آن به تماشا بنشیند</span></strong></span></p>
<p><strong><span style="font-family: Tahoma;"> </span></strong></p>
<p><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>♦ </span><span>با سالخوردگان و افراد با تجربه مشورت کنید که چشمهایشان ، چهره ی سالها را دیده و گوشهایشان ، نوای زندگی را شنیده است</span></strong></span></p>
<p><strong><span style="font-family: Tahoma;"> </span></strong></p>
<p><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>♦ </span><span>کامل ترین پاداش برای انسان ، بخششی است که بتواند امیال هستی اش را تغییر دهد و خواستهای دو لب خشکیده از عطش او را دگرگون سازد و تمام زندگی اش را به چشمه های همیشه جوشان و ابدی تبدیل کند</span></strong></span></p>
<p><strong><span style="font-family: Tahoma;"> </span></strong></p>
<p><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>♦ </span><span>شکنجه ها عشق به شما روا می دارد تا به رازی که در دلهایتان نهفته است پی برید و بدین وسیله جزئی از قبل حیات باشید</span></strong></span></p>
<p><strong><span style="font-family: Tahoma;"> </span></strong></p>
<p><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>♦ </span><span>انسانیت روح خداوند است در زمین.در اعماق روح، شوقی است که انسان را از دیده به نادیده ، و به سوی فلسفه و ملکوت سوق می دهد</span></strong></span></p>
<p><strong><span style="font-family: Tahoma;"> </span></strong></p>
<p id="yui_3_2_0_1_13241276346533048"><span style="font-family: Tahoma;"><strong id="yui_3_2_0_1_13241276346533046"><span>♦ </span><span>شما در بسیاری از رنجها بر سر دو راهی قرار گرفته اید ، و این رنجها جرعه هایی هستند بسیار تلخ و زهرآگین که پزشکی حکیم و چیره دست بیماریهایی را که در درونتان ریشه دوانیده اند ، با آنها علاج می کند</span></strong></span></p>
<p><strong><span style="font-family: Tahoma;"> </span></strong></p>
<p id="yiv913362016yui_3_2_0_1_1323629407671580"><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span>♦ </span><span>طبیعت با آغوشی باز و دستانی گرم ، از ما استقبال کرده و می خواهد که از زیبایی اش لذت بریم.چرا انسان باید آنچه در طبیعت ساخته شده است را از بین برد ؟</span></strong></span></p>
</div>
</td>
</tr>
</tbody>
</table>
<p></span></td>
</tr>
</tbody>
</table>
<p style="text-align: center;"> </p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://timaa.ir/wordpress/?feed=rss2&amp;p=4170</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

