خوراک
ارسال ها
دیدگاه ها

 

AGAINST ALL ODDS

http://www.againstallodds.org/:

http://pds11.egloos.com/pds/200810/05/05/Against_All_Odds_-_Phil_Collins.mp3

How can I just let you walk away
Just let you leave without a trace
When I stand here taking
Every breath with you
You’re the only one
Who really knew me at all

How can you just walk away from me
When all I can do is watch you leave
‘Cause we’ve shared the laughter and the pain
And even shared the tears
You’re the only one
Who really knew me at all

So take a look at me now
‘Cause there’s just an empty space
There’s nothing left here to remind me
Just the memory of your face
So take a look at me now
‘Cause there’s just an empty space
And you coming back to me, is against the odds
And that’s what I’ve got to face

I wish I could just make you turn around
Turn around and see me cry
There’s so much I need to say to you
So many reasons why
You’re the only one
Who really knew me at all

So take a look at me now
‘Cause there’s just an empty space
There’s nothing left here to remind me
Just the memory of your face
So Take a look at me now
Cause there’s just an empty space
But to wait for you is
All I can do
And that’s what I’ve got to face.
Take a good look at me now
‘Cause l’ll still be standing (standing here)
And you coming back to me is against all odds
That’s the chance I’ve got to take
(chance I got to take, got to takeeee)

Take A look at me now
(Take A Look at me now)

زندگی و مرگ با هم قدم می‌زنند؛ توی یکی از خیابان‌های بلند و باریک شهر که دو طرفش را سرو ناز کاشته بودند. زندگی و مرگ همسن بودند. قدشان هم تقریبا هم اندازه بود. زندگی یک بارانی آبی بلند پوشیده بود که تا مچ‌ پاهایش می‌رسید. سرآستین‌هایشان دو تا دکمه بشقابی فلزی داشت که رویشان نوشته شده بود: «زندگی»!

مرگ سر تا پا سفید پوشیده بود. یک گردنبند با مهره‌های چوبی جورواجور و رنگی رنگی انداخته بود گردنش: دانه تسبیح، آینه شکسته، عقیق و سنگ‌ریزه‌های نارنجی و سبز که ریز و درشت بودند. خیلی بهش می‌آمد.

زندگی گفت: «هیچ چیز به اندازه پیاده روی آرومم نمی‌کنه… اون هم پیاده روی با تو … خیلی لذت بخشه!»

مرگ گفت: «با یه فنجون چایی چه طوری؟»

زندگی چیزی نگفت: یعنی موافق بود. توی اولین کوچه پیچیدند. سرکوچه یک کافه کوچک بود که بیرونش میز و صندلی چیده بودند. کارگر کافه آمد سر میز. وقتی مرگ را دید، چند لحظه به صورتش خیره ماند و بعد احساس کرد که زبانش توی دهانش نمی‌چرخد. منو توی دستش بود، اما دستش همان طور آویزان مانده بود. حتی یک قدم هم جلو نمی‌آمد. مرگ بدون این که توی چشم‌های پسر جوان نگاه کند، با لبخند گفت: «ما دو تا چایی می‌خوایم… با شکر لطفا!»

پسر بدون این‌که چیزی بگوید، روی پاشنه‌هایش چرخید و برگشت. میزها خلوت بود. کمی دورتر سه تا دختر با کیف‌های مدرسه‌شان نشسته بودند و چیپس وپنیر می‌خوردند.

زندگی گفت: «داشتی می‌کشتیش… نفسش بالا نمی‌اومد.»

مرگ گفت: «بیخود می‌ترسید… نمی‌دونم چه‌طور منو شناخت، اما فکر کنم قبلا هم منو دیده بود!»

زندگی گفت: «این که ازت بترسن خیلی بهتر از اینه که دوستت نداشته باشن. می‌دونی چیه مرگ! خیلی‌ها از تو می‌ترسن، حتی خیلی‌ها نمی‌خوان بمیرن، اما از صبح تا شب این رو به روت نمی‌آرن. تو زندگی خودت رو می‌کنی، کار خودت رو می‌کنی و هر وقت هم که قرار باشه کسی بمیره، راحت می‌ری سر وقتش. اون هم فرصت نداره که به تو ابراز محبت کنه یا کینه‌ش رو بروز بده.

اما من چی! یه عالمه آدم هستن که از صبح تا شب مدام به من فحش می‌دن. حال منو می‌گیرن. از دست من خسته می‌شن، کلافه می‌شن و مدام دکمه‌های سرآستینم رو می‌کنن. همین پسره که الان اینجا بود؛ می‌دونی هر روز از صبح که بلند می‌شه کارش چیه؟ این که مدام بگه: «این چه زندگی‌ایه که من دارم!» اینه که دلتنگ می‌شم.اینه که یکنواخت می‌شم!»

مرگ بی‌صدا به حرف‌های زندگی گوش می‌‌داد.پسر جوان آمد دو تا فنجان چایی دستش بود که می‌لرزید. وقتی چایی مرگ را جلویش گذاشت، نعلبکی از چایی پر شده بود. همین که پشتش را کرد و رفت، زندگی گفت: «این همون پسری نبود که پارسال داشت از کوه پرت می‌شد؟!»

مرگ چشم‌هایش را ریز کرد و خوب از دور پسر را تماشا کرد. کمی فکر و بعد آرام گفت: «آره… گفتم این، منو یه جایی دیده!»

زندگی گفت: «فکرش رو بکن… پاهایش لغزیده بود و دستش به یه سنگ بند بود. تقریبا از کوه آویزون شده بود. فقط مدام می‌گفت: «خدایا … خدایا … خدایا … خدایا …» هیچ کلمه دیگه‌ای هم از زیونش در نمی‌آومد. تو داشتی آروم بهش نزدیک می‌شدی. خیلی بهش نزدیک شدی. تقریبا چشم تو چشم بودین. برای همین بعدا به دوست‌هاش می‌گفت من مرگ رو با چشم‌های خودم دیدم. داشتی دستش رو می‌گرفتی که بهت خبر دادند هنوز وقتش نیست. اینقدر خدا رو صدا کرده بود که خدا بهش رحم کرده بود، یه فرشته فرمان داده بود که به تو بگه دست نگه داری.

اون وقت بود که من نزدیکش شدم و با مهربونی دستش رو گرفتم. خودش رو روی کوه محکم کرد. یادم می‌آد یه «یا علی» محکم گفت و پاهاش رو روی کوه سفت کرد. کسی از اونجا می‌گذشت که صداش رو شنید. دست‌هایش رو گرفت و آوردش بالا. به همین راحتی. حالا همین آدم تا تو رو دید، شناخت، اما از صبح تا شب راه می‌ره و می‌گه: «لعنت به این زندگی… لعنت به این زندگی!»

مرگ گفت: «حالا چاییت رو بخور… سرد می‌شه‌!»

زندگی آرام فنجان را به لبش نزدیک کرد. دوست داشت بعد از درد دل کردن چایی بخورد. چایی گرم حالش را جا می‌آورد. آن‌قدر که آدم‌ها در طول روز خسته‌اش می‌کردند، بعضی وقت‌ها حتی نمی‌رسید یک چایی بخورد.

بهترین وقت‌ها، وقت‌هایی بود که با مرگ می‌گذراند. مرگ آرام بود و همیشه به حرف‌هایش گوش می‌‌داد. ساکت بود و عمیقا حرف‌های او را می‌فهمید.

مرگ گفت: چاییت رو بیشتر شیرین کن… بذار فشارت نیفته…!»

زندگی چایی شیرین دوست داشت. اصلا عاشق شیرینی‌ها بود. عاشق کشمش و شیرینی خامه‌ای. چایی‌شان را که خوردند، از سر میز بلند شدند. زندگی یقه بارانی‌اش را بالا داد. مرگ گفت: «امروز مهمون منی! «و رفت توی کافه».

زندگی از پشت شیشه‌ها میدید که مرگ رو به روی پسر کارگر ایستاد. دید که مرگ پول را از کیفش در آورد و روی میز گذاشت. دید که پسر کارگر بقیه پول را به طرف مرگ گرفت. دید که مرگ وقتی می‌خواست بقیه پول را از پسر بگیرد، آرام دست‌های پسر را گرفت. دید که رنگ پسر پرید. دید که پسر دستش را روی قلبش گذاشت. دید که پسر چشم‌هایش بسته شد و همان‌طور که دستش روی قلبش بود، افتاد روی زمین و مرد. مرگ خیلی آرام از کافه آمد بیرون و به زندگی گفت: «حالا فکر می‌کنی خوشحال‌تره؟!.

زندگی گفت: «حالا فرصت داره که یه زندگی دیگه رو تجربه کنه… اما تو خیلی زبلی. همیشه جایی به من چایی می‌دی که خودت هم کارداری!» این را گفت و احساس کرد دلش باز هم چایی شیرین می‌خواهد…

answer to my attention

http://b4tea.com/information/how-to-keep-your-employees-motivated-staff-inspiration-tips

http://www.realdealtechnologies.com/blog/how-to-keep-your-employees-engaged-and-motivated/

http://www.ehow.com/how_2085518_keep-employee.html

http://www.ehow.com/how_2175196_manage-gifted-employees.html

http://www.entrepreneur.com/humanresources/managingemployees/article202672.html

http://www.entrepreneur.com/humanresources/managingemployees/motivationandretention/article70060.html

Good Luc

محمد نوری

محمد نوری

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

این نوشتار به شخصی می‌پردازد که به‌تازگی درگذشته است.
بنابراین برخی داده‌ها (مانند علت مرگ یا شرایط آن) ممکن است به‌سرعت تغییر کند.

محمد هدایت نوری
تولد ۱ دی ۱۳۰۸
اصل/ملیت پرچم ایران ایرانی
مرگ ۹ مرداد ۱۳۸۹
سبک‌ها پاپ
فعالیت(ها) خواننده

محمد نوری (زادهٔ ۱ دی ۱۳۰۸–درگذشتهٔ ۹ مرداد ۱۳۸۹) خواننده ایرانی بود.

[ویرایش] زندگینامه

نوری در تهران زاده شد و در جوانی آواز را نزد خانم اولین باغچه‌بان و تئوری موسیقی را نزد سیروس شهردار و فریدون فرزانه، اساتید هنرستان عالی موسیقی، فراگرفت. وی شیوهٔ آواز خود را متأثر از بافت و غنای زخمه‌ایِ اساتیدی چون حسین اصلانی، ناصر حسینی، و محمد سریر می‌داند.

دههٔ بیست، دوران آغاز نوعی تفکر در شعر و موسیقی آوازی درمیان مردم ایران، به‌ویژه نسل جوان بود که بخشی را می‌توان متأثر از نشر و پخش وسیع‌تر موسیقی علمی و آثار فولکلور کشورهای مختلف جهان ازطریق رادیو و صفحات گرامافون دانست. «محمد نوری» در همین سال‌ها – سنین نوجوانی – با خواندن اشعار نوینی که برروی نغمه‌های روز مغرب‌زمین و برخی قطعات کلاسیکِ آوازی سروده شده‌بود، کار خوانندگی را آغاز کرد. او طی سال‌های بعد، با تکیه بر تحصیلات هنرستانی و دانشگاهی خود، توانست هویت مستقلی به این اندیشه و گرایش ببخشد و با اجرای آثار اساتیدی که قبلاً ذکر آنان رفت، فضای متفکرانه‌ای به گونهٔ آوازیِ خویش دهد.

آوازهای این استاد، طی پنج دهه، درمیان سه نسل، شأن و اعتبار ویژه‌ای کسب کرده‌است. این هنرمند در حاشیهٔ سال‌های پرتلاش، با اجرای بیش از سیصد قطعهٔ آوازی، تقریر و ترجمهٔ مقالات و سرودن اشعاری از ترانه‌های ماندگار، بیش از پیش خود را در دل مردم این مرزوبوم جا داد. او اخیراً چند اجرا به نفع بیماران خاص داشت. صدای او برای نسل گذشته یادآور لحظه‌های خوب و مهربانی‌های سرشار، و برای نسل امروز، آفرینندهٔ شیرین‌ترین خاطرات است. وی ترانه‌های میهنی زیادی اجرا کرده‌است. یکی از مهمترین و معروف‌ترین ترانه‌های وی، جان مریم نام دارد که آهنگ زیبای آن از ساخته‌های خود نوری است.

نوری در کنار تحصیل در رشته ادبیات زبان انگلیسی و رشته نمایش، آواز ایرانی را نزد اسماعیل مهرتاش آموخت. بعد از آن نزد اساتید هنرستان عالی موسیقی «سیروس شهردار» و «فریدون فرزانه» و«مصطفی پورتراب» رفت و از آن‌ها تئوری موسیقی، سلفژ و نوازندگی پیانو را فراگرفت. آواز کلاسیک را نزد ئولین باغچه بان و فاخره صبا آموخته و شیوه آوازی خود را با تاثیر از استادانی چون حسین اصلانی، ناصر حسینی پیدا کرد و رفته رفته به شیوه منحصر به فرد خود دست یافت. شیوه‌ای که به سختی می‌توان آن را در زیر شاخه‌ای از شاخه‌هایی چون پاپ، کلاسیک و… گنجاند.

او پس از انقلاب اسلامی و پس از مدتی سکوت، فعالیت هنری خود را با آلبوم در شب سرد زمستانی همراه با فریبرز لاچینی و احمدرضا احمدی در سال ۱۳۶۸ از سر گرفت و این همکاری بعدها با آلبوم آوازهای سرزمین خورشید ادامه یافت. 

اجرای ترانه‌های مختلف محلی آذری، گیلکی، شیرازی و… او همچون «جان مریم»، «شالیزار»، «واسونک»، «جمعه بازار» و… به لحاظ احساس و لهجه در نهایت زیبایی و استادی است.

وی به لحاظ پایبندی به اخلاقیات و پرهیز از دروغ و فریب به جایگاه والایی در بین مخاطبان و در اجتماع دست یافت. در سال ۱۳۸۵ او از سوی سازمان صدا و سیما به عنوان چهره ماندگار موسیقی انتخاب و معرفی شد.[۱]

او فارغ‏‌التحصیل از هنرستان تئاتر، زبان و ادبیات انگلیسی از دانشگاه تهران، و مبانی تئاتر از دانشکدهٔ علوم اجتماعی بود. این استاد، طی پنج دهه، درمیان سه نسل، شأن و اعتبار ویژه‌ای کسب کرد. این هنرمند در حاشیه سال‏های پرتلاش، با اجرای بیش از سیصد قطعه آوازی، تقریر و ترجمه مقالات و سرودن اشعاری از ترانه‌های ماندگار، بیش از پیش خود را در دل مردم این مرزوبوم جا داد. او در سال‌های آخر عمر چند اجرا به نفع بیماران خاص داشت. صدای او برای نسل گذشته یادآور لحظه‌های خوب و مهربانی‏های سرشار، و برای نسل امروز، آفریننده شیرین‏ترین خاطرات است. وی ترانه‌های میهنی زیادی اجرا کرده‌است که هر یک اوج حس وطن دوستی را در دل ایرانیان بیدار می‌کند. یکی از مهم‌ترین، زیباترین و معروف‌ترین ترانه‌های وی، جان مریم نام دارد.[۲]

سرانجام پس از سال‌ها مبارزه با بیماری سرطان بدخیم خون و وخامت وضعیت جسمانی در شامگاه ۹ مرداد ۱۳۸۹ در بیمارستان جم در تهران به دیار باقی شتافت.[۳]

[ویرایش] فهرست آلبوم‌ها

۱. در شب سرد زمستانی ۲. داستان زندگی من ۳. قو ۴. بر سر قایقش ۵. تو را من چشم‌درراهم ۶. از دور ۷. داستانی نه تازه ۸. هنگام که گریه می‌دهد ساز ۹. ری‌را ۱۰. پدرم ۱۱. خانه‌ام ابری‌ست ۱۲. اجاق سرد

۱. چوپان ۲. تو بیو ۳. سرزمین خورشید ۴. ای دیار خوب من ۵. مارال ۶. شالیزار ۷. ای وطن ۸. بخفته دل ۹. نُشو نُشو ۱۰. گیلان جان ۱۱. لالایی

۱. ایران ایران ۲. دلاویزترین ۳. با نام تو ۴. قایقی باید ساخت ۵. دوران عاشق‌ها ۶. کوچ ۷. غم بیهودگی‌ها ۸. بی تو ۹. تولدت مبارک

۱. ساقی ۲. مرغ سپیده ۳. آسمان روشن ۴. از روزگاران ۵. مژده نور ۶. همه آبی ۷. در ماه باران

  • جاودانه با عشق (آهنگساز: محمد سریر)

۱. اگر تو آمده‌بودی ۲. آواز با عشق ۳. باران ۴. سخن عشق ۵. روزی با غروب ۶. در سفر گم شدن ۷. کهکشان عشق ۸. شب‌های تهران

  • شکوفهٔ خاطرات، گل مریم (آهنگساز: شهرام گلپریان)

۱. گل مریم ۲. گلچهره ۳. جمعه‌بازار ۴. مرغک زیبا ۵. آخرین درود ۶. رود آواره ۷. بزم خیال ۸. جنگ و جنگ‌ساز

  • چراغی در افق (آهنگساز: محمد سریر)

۱. چراغی در افق ۲. آواز با عشق ۳. نوازش باران ۴. حریر مهتاب ۵. شب تنهایی ۶. عشق دیرین ۷. حسرت ۸. کوره‌راه زندگی

۱. زمزمه ۲. باز اومد ۳. شکفتن ۴. خاموشی‌های ساحل ۵. رها ۶. لانهٔ متروک ۷. سرزمین محبوب من

[ویرایش] پانویس

  1. گزارش ششمین همایش «چهره‌های ماندگار» .
  2. محمد نوری درگذشت (فارسی). خبرگزاری ایلنا. بازدید در تاریخ ۹ مرداد ۱۳۸۹.
  3. محمد نوری به دیار باقی شتافت (فارسی). خبرگزاری مهر. بازدید در تاریخ ۹ مرداد ۱۳۸۹.

[ویرایش] منبع

mayo clinic start social media center

Social media tools aren’t just about sharing links or chatting with friends; they can also be a valuable tool in health care. Hospitals are starting to harness that potential to better assist patients in making informed choices, and doctors in connecting with patients.

To that end, the Mayo Clinic has created the Center for Social Media, an initiative aimed at both health care professionals and patients.

Some of the services of the center include training for health care employees, consulting and coaching for organizations that want to engage in social media activities, information resources, and conferences and other events.

In September, Mayo Clinic will announce more details of a social media network to engage other members of the health care community. This will be a “learning network” of organizations dedicated to making social media helpful for patients, said Dr. Victor Montori, endocrinologist at the Mayo Clinic, who helped launch the social media efforts.

The center builds on the initiatives that Mayo Clinic has already taken in the social media world. The clinic has a popular  YouTube channel and thousands of followers on Twitter and Facebook. It also has 12 different blogs that focus on topics such as cancer, pregnancy, and safe sex.

Through these various channels, the public can learn about health issues, new research on specific diseases, and find out about doctors at the Mayo Clinic, which also provides reference material for CNNHealth.com. One patient came in for surgery after seeing a blog post about a wrist injury similar to her own, as described here.

For many people, debates surrounding health care have been about government, corruption, and information being hidden, giving the impression that health care is not about the patient anymore, Montori said.

“One of the areas where patients can actually actively pursue bringing health care back, so that it will be about them again, is in spaces where they’re able to express this, demand this, and do this in ways that are very effective,” he said. “I think social media is one of those spaces.”

Read more about how technology can help personal health

music may harm your studying

If you’re studying for a test, putting on background music that you like may seem like a good idea. But if you’re trying to memorize a list in order – facts, numbers, elements of the periodic table – the music may actually be working against you, a new study suggests.

Researchers at the University of Wales Institute in Cardiff, United Kingdom, looked at the ability to recall information in the presence of different sounds. They instructed 25 participants between ages 18 and 30 try to memorize, and later recall, a list of letters in order. The study authors are Nick Perham and Joanne Vizard, and the study will appear in the September 2010 issue of Applied Clinical Psychology.

Participants were tested under various listening conditions: quiet, music that they’d said they liked, music that they’d said they didn’t like, a voice repeating the number three, and a voice reciting random single-digit numbers.

The study found that participants performed worst while listening to music, regardless of whether they liked that music, and to the speech of random numbers. They did the best in the quiet and while listening to the repeated “three.”

Music may impair cognitive abilities in these scenarios because if you’re trying to memorize things in order, you may get thrown off by the changing words and notes in your chosen song, the authors speculate.

Although other studies have found benefits to listening to music before performing a task, the authors note that this new research presents a more realistic scenario: hearing music at the same time as doing the expected task.

In the 1990s, listening to the music of Wolfgang Amadeus Mozart was thought to increase spatial abilities, but subsequent research failed to find the same effect. But other studies have found a “Schubert effect” for people who like the music of Franz Schubert, and a “Stephen King” effect for people who liked a narrated story by that author. The explanation for all of this could be that when you hear something you like, it heightens your arousal and mood, which improves performance, Perham and Vizard note.

The new study does not necessarily contradict those previous findings, but does suggests some limitations on the benefits of music in memorizing lists of things in order, the authors wrote. It may still be the case that listening to music before performing a task like that helps cognitive abilities. But this new research suggests that it might be better to study for an exam in quiet, or listen to music beforehand.

Still, given the small sample size, the study provides only preliminary results that need to be further explored in other experiments.

چند روز مانده به عيد نامه‌اي دريافت كردم از يكي از اعضاي گروه پستي جيره‌كتاب كه از فهرست 100 كتابي مي‌پرسيد كه “بايد پيش از مرگ خواند!” از قرار مدتي پيش چنين فهرستي مدتي در اينترنت دست به دست چرخيده بوده و حالا او داشت سراغ آن را از جيره‌كتاب مي‌گرفت. غافل از اينكه جيره‌كتاب تا آن روز روحش هم از وجود چنين فهرستي بي‌خبر بود!
پس از خواندن نامه كنجكاو شدم كه ببينم ماجرا از چه قرار است. گشتي در Google زدم. هم به فارسي و هم به انگليسي. اما تنها چيزي كه پيدا كردم كتابي بود با عنوان 1001 Books You Must Read Before You Die. بعد هم در سايت ديگري فهرست اين 1001 كتاب را پيدا كردم كه توسط يك آدم با حوصله تايپ شده بود. (توجه كنيد كه اين فهرست از همين كتاب با جلد قرمز اقتباس شده كه در سايت Amazon به نوعي مهجور است. چاپ معروف‌تر كتاب را مي‌توانيد در اينجا بيابيد، با توضيحات كامل و البته روي جلد متفاوت! من كه آخرش هم نفهميدم كه تفاوت اين دو كتاب با يكديگر چيست. شما اگر متوجه شديد ما را هم بي‌خبر نگذاريد!)

آنچه از توضيحات ارائه شده در سايت Amazon بر مي‌آيد، اين 1001 كتاب توسط بيش از 20 نفر از منتقدين ادبي دستچين شده. اين كتاب هزار صفحه‌اي ضمن معرفي هريك از كتابهاي انتخاب شده، اطلاعاتي درباره نويسنده كتاب و همچنين علت اهميت آن (اينكه چرا بايد تا پيش از مردن حتما كتاب را خواند!) به خواننده ارائه مي‌كند.

احتمالا اولين عكس‌المعل هركس بعد از ديدن اين فهرست اين است كه با خودش حساب كند و ببيند چند تا از كتابهاي پيشنهادي را خوانده است. در هنگام وبگردي جايي اظهارنظري خواندم كه نويسنده آن اعلام مي‌كرد مشغول برنامه‌ريزي است تا خواندن كتابهاي پيشنهادي فهرست را شروع كند و “حتما سعي مي‌كند تا پيش از پايان عمرش همه كتابها را بخواند!”

در مورد “بهترين” بودن كتابهاي اين فهرست مطمئنا مي‌شود ساعتها بحث و جدل كرد. اما به نظر من تاثيري كه اين حركت مي‌تواند در تشويق خوانندگان غيرحرفه‌اي به كتاب خواندن داشته باشد، قابل چشم‌پوشي نيست (تا به حال آيا برايتان پيش آمده كه در كتابفروشي افرادي را ببينيد كه نااميدانه به دنبال “كتاب خوبي براي خواندن” مي‌گردند و كتابفروش‌ها هم ناشيانه سعي مي‌كنند بفهمند كه آنها چه سليقه‌اي دارند؟) راستش براي همين بود كه بعد از كمي بالا و پايين كردن در اين فهرست از آن خوشم آمد. فكر كردم بنشينم و كتابهاي ترجمه شده به فارسي را كه در ميان اين 1001 كتاب مي‌شناسم جدا كنم. با يكبار مرور فهرست به مجموعه 156 جلد زير رسيدم (تعداد كتابهاي فهرست زير بعدا به 220 رسيد. لطفا براي توضيحات بيشتر به بخش “بعدالتحرير” در انتهاي صفحه مراجعه كنيد). دقيقا به قشنگي عدد 100 درخواستي آن دوستمان نيست اما خب براي خودش عددي است. براي آنكه ثابت كنم من هم آدم پرحوصله‌اي هستم، گفتم در مورد هر كتاب نام ناشر آن را هم بياورم تا اگر روزي خواستيد كتابي را از اين ميان بدست آوريد با دردسر كمتري مواجه بشويد.

فهرست فعلي مطمئنا هنوز كامل نيست. يعني نه حافظه من و نه حوصله‌ام اجازه نمي‌داد كه كليه اسامي فهرست اصلي را با منابع موجود مقابله كنم تا فهرست زير ديگر “مو لاي درزش نرود!” به همين خاطر به اين فكر افتادم كه تكميل فهرست را هم به مسابقه بگذارم. هريك از علاقمنداني كه بتوانند 10 كتاب ديگر در فهرست اصلي پيدا كنند كه به فارسي ترجمه شده اما نامشان در فهرست زير وجود ندارد يك جلد كتاب از جيره‌كتاب هديه مي‌گيرند. پس بشتابيد كه غفلت موجب پشيماني است. (لطفا نام فارسي هر كتاب را به همراه نام انگليسي آن بياوريد تا كنترل كار راحت‌تر انجام شود)

و بالاخره اينكه در فهرست زير شماره‌ رديف‌هاي درج شده مربوط به شماره رديف‌هاي فهرست موجود در سايت Listology هستند كه ماخذ اصلي تهيه فهرست زير بوده است. عنوان كتابها و ناشران آن را از سايت www.ketab.ir در آورده‌ام. در مورد كتابهايي كه چندين ناشر آنها را چاپ كرده‌اند تلاش كرده‌ام تا ناشر چاپ جديدتر و يا ناشر معروف‌تر و صاحب‌نام‌تر را ضبط كنم. در بعضي موارد هم نام چند ناشر را ذكر كرده‌ام. دلم مي‌خواستم تاريخ آخرين چاپ هر كتاب را هم در فهرست بياورم كه نشد و ماند براي فراغتي ديگر.

پس اين شما و اين فهرست “220 كتابي كه بايد تا پيش از مرگ خواند”:

1- هرگز رهايم مكن – كازوئو ايشيگورو (ققنوس)
19- ماجراي عجيب سگي در شب – مايك هادون (افق)
50- سور بز – ماريو وارگاس يوسا (علم)
52- شيطان و دوشيزه پريم – پائولو كوئيلو (كاروان)
57- بي‌خبري – ميلان كوندرا (روشنگران)
63- آدمكش كور – مارگارت آتوود (ققنوس)
70- تيمبوكتو – پل استر (افق)
89- ساعتها – مايكل كانينگهام (كاروان)
90- ورونيكا تصميم مي‌گيرد بميرد – پائولو كوئيلو (كاروان)
92- خداي چيزهاي كوچك – آرونداتي روي (علم)
93- خاطرات يك گيشا – آرتور گلدن (سخن)
145- عروس فريبكار – مارگارت اتوود (ققنوس)
155- جاز – توني موريسون (آفرينه)
189- بيلي بت‌گيت – اي.ال. دكتروف (طرح‌‌نو)
190- بازمانده روز – كازوئو ايشيگورو (كارنامه)
194- تاريخ محاصره ليسبون – خوزه ساراماگو (علم)
195- مثل آب براي شكلات – لورا اسكوئيل (روشنگران)
215- كبوتر – پاتريك زوسكيند (مركز)
219- سه گانه نيويورك – پل استر (افق)
223- دلبند – توني موريسون (روشنگران و چشمه)
236- عشق در زمان (سال‌هاي) وبا – گابريل گارسيا ماركز (ققنوس)
242- سرگذشت نديمه – مارگارت اتوود (ققنوس)
251- سال مرگ ريكاردو ريش – خوزه ساراماگو (هاشمي)
252- عاشق – مارگاريت دوراس (نيلوفر)
253- امپراطوري خورشيد – جي.جي. بالارد (چشمه)
256- بار هستي – ميلان كوندرا (گفتار / قطره)
261- شرم – سلمان رشدي (تندر)
266- زندگي و زمانه مايكل ك – جي.ام. كوتسيا (فرهنگ نشر نو)
274- منظره پريده رنگ تپه‌ها – كازوئو ايشي گورو (نيلا)
276- خانه ارواح – ايزابل آلنده (قطره)
286- آوريل شكسته – اسماعيل كاداره (مركز)
287- در انتظار بربرها – جي.ام. كوتسيا (پلك)
288- بچه‌هاي نيمه‌شب – سلمان رشدي (تندر)
294- نام گل سرخ – اومبرتو اكو (شباويز)
294- كتاب خنده و فراموشي – ميلان كوندرا (روشنگران)
300- اگر شبي از شبهاي زمستان مسافري – ايتالو كالوينو (آگاه)
322- آماتورها – ريچارد بارتلمي (كلاغ سفيد)
331- برج – جي.جي. بالارد (چشمه)
335- رگتايم – اي. ال دكتروف (خوارزمي)
324- پاييز پدرسالار – گابريل گارسيا ماركز (حكايتي ديگر)
338- آبروي از دست رفته كاترينا بلوم – هاينريش بل (نيلوفر)
346- مامور معتمد – گراهام گرين (نيلوفر)
349- سولا – توني موريسون (قله)
350- شهرهاي نامرئي – ايتالو كالوينو (باغ نو / پاپيروس)
359- سيماي زني در ميان جمع – هاينريش بول (آگاه)
365- آبي‌ترين چشم – توني موريسون (ويستار)
366- ترس دروازه‌بان از ضربه پنالتي – پتر هاندكه (فصل سبز)
375- سلاخ‌خانه شماره 5 – كورت ونه‌گات (روشنگران و مطالعات زنان)
389- 2001، يك اديسه فضايي – آرتور سي. كلارك (نقطه)
390- آيا آدم مصنوعي‌ها خواب گوسفند برقي مي‌بينند؟ – فيليپ ك. ديك (روشنگران)
393- در قند هندوانه – ريچارد براتيگان (چشمه)
399- صد سال تنهايي – گابريل گارسيا ماركز (اميركبير)
400- مرشد و مارگاريتا – ميخائيل بولگاكف (فرهنگ نشر نو)
402- شوخي – ميلان كوندرا (روشنگران)
410- نايب كنسول – مارگاريت دوراس (نيلوفر)
424- شيدائي لول و. اشتاين – مارگاريت دوراس (نيلوفر)
427- گهواره گربه – كورت ونه‌گات (افق)
433- حباب شيشه – سيلويا پلات (نشر باغ)
436- پرواز بر فراز آشيانه فاخته – كن كيسي (هاشمي)
439- منطقه مصيبت‌زده شهر – جي.جي. بالارد (جوانه رشد)
441- هزارتوهاي بورخس – خورخه لوئيس بورخس (كتاب زمان)
445- فرني و زوئي – جي.دي. سالينجر (نيلا)
448- سولاريس – استانسيلاو لم (فارياب)
449- موش و گربه – گونتر گراس (فرزان روز)
462- طبل حلبي – گونتر گراس (نيلوفر)
466- بيليارد در ساعت نه و نيم – هاينريش بل (سروش)
468- يوزپلنگ- جوزپه تومازي دي لامپه دوزا (ققنوس)
472- همه چيز فرو مي‌پاشد – چينوا آچيه (جوانه رشد / سروش / آستان قدس رضوي)
485- پنين – ولاديمير ناباكوف (شوقستان)
486- دكتر ژيواگو – بوريس پاسترناك (ساحل)
494- ارباب حلقه‌ها – جي. آر. آر. تالكين (نگاه)
495- معماي آقاي ريپلي – پاتريشيا هاي اسميت (طرح نو)
499- آمريكايي آرام – گراهام گرين (خوارزمي)
500- آخرين وسوسه مسيح – نيكوس كازانتزاكيس (نيلوفر)
503- سلام بر غم – فرانسواز ساگان (هرم)
508- سالار مگس‌ها – ويليام گلدينگ (رهنما)
511- خداحافظي طولاني – ريموند چندلر (روزنه‌كار)
519- قاضي و جلادش – فردريش دورنمات (ماهي)
521- مرد پير و دريا – ارنست همينگوي (نگاه)
522- شهود – فلنري اوكانر (نشر نو)
525- مالون مي‌ميرد – ساموئل بكت (پژوهه)
527- امپراطوري كهشكشانها (سه كتاب) – ايزاك آسيموف (شقايق)
529- ناطوردشت – جي.دي. سالينجر (نيلا)
530- انسان طاقي – آلبر كامو (قطره)
535- مرد سوم – گراهام گرين (برگ / ني)
539- من، روبوت – ايزاك آسيموف (پاسارگاد)
547- 1984 – جورج اورول (نيلوفر)
559- طاعون – آلبر كامو (نيلوفر)
564- قلعه (مزرعه) حيوانات – جورج اورول (جامي)
551- جان كلام – گراهام گرين (نيلوفر)
569- مسيح هرگز به اينجا نرسيد – كارلو لوي (هرمس)
570- لبه تيغ – ويليام سامرست موام (فرزان روز)
579- بيگانه – آلبر كامو (نيلوفر)
589- جلال و قدرت – گراهام گرين (وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي)
592- خوشه‌هاي خشم – جان استاين‌بك (اميركبير)
574- شازده كوچولو – آنتوان دو سنت اگزوپري (اميركبير)
576- بازي مهره شيشه‌اي – هرمان هسه (فردوس)
578- برخيز اي موسي – ويليام فاكنر (نيلوفر)
587- زنگها براي كه به صدا در مي‌آيند – ارنست همينگوي (صفي عليشاه)
599- خواب گران – ريموند چندلر (كتاب ايران)
602- تهوع – ژان پل سارتر (نيلوفر)
603- ربه‌كا – دافنه دو موريه (جامي / جاويدان)
605- صخره برايتون – گراهام گرين (ثالث)
606- ينگه دنيا – جان دس‌پس (هاشمي)
608- موشها و آدمها – جان استاين‌بك (اساطير)
610- هابيت – جي. آر. آر. تالكين (پنجره)
611- سال‌ها – ويرجينيا وولف (اميركبير)
615- داشتن و نداشتن – ارنست همينگوي (اميركبير)
619- بر باد رفته – مارگارت ميچل (نگاه)
622- ابشالوم، ابشالوم – ويليام فاكنر (نيلوفر)
628- آنها به اسبها شليك مي‌كنند – هوراس مكوي (باغ نو / نشر نو)
643- اتوبيوگرافي آليس بي. تكلاس – گرترود استاين (آگاه)
648- سفر به انتهاي شب – لوئي فردينان سلين (جامي)
649- دنياي قشنگ نو – آلدوس هاكسلي (نيلوفر)
654- امواج – ويرجينيا وولف (مهيا)
655- كليد شيشه‌ي – داشيل همت (روزنه‌كار)
663- وداع با اسلحه – ارنست همينگ‌‌وي (نيلوفر)
664- خرمن سرخ – داشيل همت (روزنه‌كار)
667- در غرب خبري نيست – اريك ماريا رمارك (جويا / ناهيد)
671- خشم و هياهو – ويليام فاكنر (نگاه)
675- ارلاندو – ويرجينيا وولف (اميركبير)
683- ناديا – آندره برتون (افق)
684- گرگ بيابان – هرمان هسه (اساطير)
685- در جستجوي زمان از دست رفته – مارسل پروست (مركز)
686- به سوي فانوس دريايي – ويرجينيا وولف (نيلوفر)
688- آمريكا – فرانتس كافكا (هاشمي)
691- قصر – فرانتس كافكا (نيلوفر)
692- شوايك – ياروسلاو هاشك (چشمه)
698- خانم دالو ري – ويرجينيا وولف (رواق زمان نو)
699- گتسبي بزرگ – اف. اسكات فيتز جرالد (نيلوفر)
701- محاكمه – فرانتس كافكا (نيلوفر)
704- بيلي باد ملوان – هرمان ملويل (فردا)
706- كوه جادو – توماس نان (نگاه)
707- ما – يوگني زامياتين (نشر ديگر)
714- گاردن پارتي – كاترين منسفيلد (خانه آفتاب)
717- سيذارتا – هرمان هسه (اساطير)
722- ببيت – سينكلر لوييس (نيلوفر چشمه)
724- روباه – دي.اچ.لارنس (باغ نو)
726- عصر بيگناهي – اديت وارتون (جار / فاخته)
736- چهره مرد هنرمند در جواني – جيمز جويس (نيلوفر)
741- پايبنديهاي انساني – ويليام سامرست موام (چشمه)
746- روزالده – هرمان هسه (دبير)
750- مرگ در ونيز – توماس مان (نگاه)
757- مارتين ايدن – جك لندن (تندر)
762- پاشنه آهنين – جك لندن (نشر خيزاب)
765- مادر – ماكسيم گوركي (هيرمند)
766- مامور سري – جوزف كنراد (بزرگمهر)
780- دل تاريكي – جوزف كنراد (نيلوفر)
781- درنده باسكرويل – سر آرتور كونان دويل (هرمس)
782- بودنبروك‌ها (زوال يك خاندان) – توماس مان (ماهي)
785- لرد جيم – جوزف كنراد (نيلوفر)
795- كجا مي‌روي – هنريك سينكويچ (سمير)
797- ماشين زمان – هربرت جورج ولز (انتشارت علمي و فرهنگي)
799- جود گمنام – تامس هاردي (گل مريم / شقايق)
808- تس – تامس هاردي (دنياي نو)
809- تصوير دوريان گري – اسكار وايلد (دبير / كمانگير)
813- گرسنه – كنوت هامسون (نگاه)
824- ژرمينال – اميل زولا (نيلوفر)
825- ماجراهاي هاكلبري فين – مارك تواين (خوارزمي)
826- بل آمي – گي دو موپوسان (مجيد)
829- مرگ ايوان ايليچ – لئون تولستوي (نيلوفر)
831- جزيره گنج – رابرت لوئي استيونسون (هرمس)
837- برادران كارامازوف – فئودور داستايوسكي (ناهيد)
839- بازگشت بومي – تامس هاردي (نشر نو)
840- آنا كارنينا – لئون تولستوي (نيلوفر)
842- خاك بكر – ايوان‌سرگي‌يويچ تورگنيف (اميركبير)
844- دست تكيده – تامس هاردي (تجربه)
846- بدور از مردم شوريده – تامس هاردي (نشر نو)
848- دور دنيا در هشتاد روز – ژول ورن (دنياي كتاب)
853- مديل مارچ – جورج اليوت (دنياي نو)
857- جنگ و صلح – لئون تولستوي (نيلوفر)
858- تربيت احساسات – گوستاو فلوبر (مركز)
861- ابله – فئودور داستايوسكي (چشمه)
862- ماهسنگ (سنگ ماه) – ويلكي كالينز (سنبله / مجرد)
863- زنان كوچك – لوئييز مي آلكوت (قدياني)
866- سفر به مركز زمين – ژول ورن (دنياي كتاب)
867- جنايت و مكافات – فئودور داستايوسكي (خوارزمي)
868- آليس در سرزمين عجايب – لوئيس كارول (مركز)
871- يادداشتهاي زيرزميني – فئودور داستايوسكي (علمي و فرهنگي)
873- بينوايان – ويكتور هوگو (جاويدان / اميركبير / توسن)
874- پدران و پسران – تورگنيف (علمي و فرهنگي)
875- سيلاس ماينر – جورج اليوت (دنياي نو)
876- آرزوهاي بزرگ – چارلز ديكنز (علمي و فرهنگي)
879- آسياب كنار فلوس (آسياب رودخانه فلاس) – جورج اليوت (نگاه / واژه)
883- داستان دو شهر – چارلز ديكنز (فرزان روز)
884- ابلوموف – ايوان گنچاروف (اميركبير)
886- مادام بواري – گوستاو فلوبر (مجيد)
891- ويلت – شارلوت برونته (پيمان)
893- كلبه عمو توم – هريت بيچر استو (اميركبير)
896- موبي‌ديك – هرمان ملويل (اميركبير)
898- ديويد كاپرفيلد – چارلز ديكنز (اميركبير)
902- بلنديهاي بادگير – اميلي برونته (نگاه)
903- آگنس گري – آن برونته (آفرينگان)
904- جين اير – شارلوت برونته (جامي)
906- كنت مونت كريستو – الكساندر دوما (هرمس)
908- سه تفنگدار – الكساندر دوما (هرمس / زرين، گوتنبرگ)
912- آرزوهاي بر باد رفته – انوره دو بالزاك (اميركبير)
918- اوليور تويست – چارلز ديكنز (مركز)
920- بابا گوريو – اونوره دو بالزاك (ققنوس)
921- اوژني گرانده – اونوره دو بالزاك (جاده ابريشم / سپيده)
922- گوژپشت نوتردام – ويكتور هوگو (جاودان خرد)
923- سرخ و سياه – استاندال (نيلوفر)
930- آيوانهو – سر والتر اسكات (توسن)
933- وسوسه – جين اوستين (اكباتان)
936- اما – جين اوستين (فكر روز)
937- پارك منسفيلد – جين اوستين (كوشش)
938- غرور و تعصب – جين اوستين (نشر ني)
940- عقل و احساس – جين اوستين (نشر ني)
953- زندگاني و عقايد آقاي تريسترام شندي – لارنس اشترن (تجربه)
955- اعترافات – ژان ژاك روسو (نيلوفر)
959- رنج‌هاي ورتر جوان – يوهان ولف‌گانگ فون گوته (موسسه نشر تير)
966- اميل: رساله‌اي در باب آموزش و پرورش – ژان ژاك روسو (ناهيد)
967- برادرزاده رامو – دنيس ديدرو (البرز)
970- كانديد – ولتر (جوانه توس / دستان / بهنود)
975- سرگذشت تام جونز: كودك سر راهي – هنري فيلدينگ (نيلوفر)
983- سفرهاي گاليور – جوناتان سويفت (انتشارات علمي و فرهنگي)
987- رابينسون كروزوئه – دانيل دفو (جامي)
992- دن كيشوت – سر وانتس (روايت + نيل)
996- هزار و يكشب – عبداللطيف تسوجي تبريزي (هرمس)
1001- حكايتهاي ازوپ – ازوپ (هرمس)

بعدالتحرير:
- بعد از انتشار اوليه فهرست بالا با 156 عنوان كتاب، چند تن از همراهان جيره‌كتاب زحمت كشيدند و تعداد ديگري از كتابهاي فهرست 1001 كتاب را كه به فارسي ترجمه شده بودند و من در مرور اوليه متوجه آنها نشده بودم به اين فهرست اضافه كردند. خانم‌ها خداداد، متولي و بوذرجمهري و آقايان وثوقي و مصطفوي مجموعا 64 عنوان ديگر به مجموعه اضافه كردند و تعداد كتابهاي فهرست را به 220 رساندند.
- همچنين خانم‌ها خداداد و ميلان‌لو و آقاي كماسي هم لطف كردند و نشاني فهرست اوليه را كه باعث شد تا اين مسير طي شود را برايم فرستادند. فهرست “صد كتابي كه توصيه شده قبل از مردن بخوانيد” را مي‌توانيد در اينجا پيدا كنيد.
- بالاخره اينكه باز هم در گشت و گذارهاي اينترنتي به فهرست ديگري برخوردم كه آن را هم براي تكميل اين مطلب در اينجا حضورتان معرفي مي‌كنم. اين يكي اسمش هست “25 Books to Read Before Age 25″. قابل توجه آنها كه هنوز 25 سالشان نشده!

بخشش

مسوول تیم محافظان نلسون ماندلا در روزهای نخست ریاست‌جمهوری او به اتاق‌اش می‌رود تا به حضورچند محافظ سفیدپوستی که برای ریس جمهوری قبلی کار می‌کردند، اعتراض کند.

ماندلا از او می‌پرسد مگر قبلا نگفته بود کمبود نیرو دارند و باید چند نفر به نیروهای تیم حفاظت اضافه شوند؟

اما منظور مسوول تیم امنیت رئیس‌جمهوری، اصلا چند مرد سفیدپوست نبوده. برای همین ماندلا جواب می‌دهد: « گوناگونی و رنگارنگی ملت Rainbow Nation از همین جا شروع می‌شود. مصالحه و تفاهم از همین جا شروع می‌شود.» و به اتاق خودش اشاره می‌کند.

رئیس سیاه‌پوست تیم محافظان شاکی می‌شود: همین چند وقت پیش، اینها می‌خواستند ما را بکشند. ( اشاره‌اش به آپارتاید آفریقای جنوبی است.)

ماندلا می‌گوید: می‌دانم. « بخشش» هم از همین جا شروع می‌شود. بخشیدن، روح را آزاد و رها و ترس را پاک می‌کند. برای همین، بخشش سلاح قوی‌ست. *

تیم محافظان سفید و سیاه ماندلا از همان ابتدا شعارهای او را برای یک‌دست کردن کشورش، عملی می‌کند. مردم از همان روزهای اول می‌بینند که او اصلاح و بخشش را از اتاق کار خودش شروع کرده.

و بعد برخی در گوشه و کنار گفتند و نوشتند، نلسون ماندلا بعد از ۲۷ سال زندگی در یک سلول تاریک و تنگ بیرون آمد، به قدرت رسید و کسانی که او را به زندان انداخته بودند، بخشید.

بيماري،درون،

(قدرت یک بیماری است. کسی که به آن مبتلا شود، دیگر معالجه نخواهد شد.)،

« سخت‌ترین دیکتاتوری که می‌توانی از او متنفر باشی، دیکتاتور درون خودت است.»

اینها را جولیو آندروتی، نخست‌وزیر پیشین ایتالیا گفته است که هفت بار از سال ۱۹۴۶ به این مقام رسید. از او به عنوان یکی از فاسدترین سیاستمداران ایتالیا یاد می‌کنند.
مردی کوتاه با قوزی بزرگ، چشمانی ریز و نگاهی مرموز که برای تداوم دوران نخست‌وزیری‌اش دست به هر کاری می‌زد.

در زمان فعالیت سیاسی او، بعضی روزنامه‌نگاران و سیاستمداران، در حادثه‌های مختلف کشته می‌شدند.
آندروتی از سال ۱۹۴۷ تبدیل به بخش ثابت تشکیلات سیاسی در ایتالیا شد و با سقوط مداوم دولت‌ها و روی کار آمدن دولت‌های جدید، درمقام نخست‌وزیر، وزیر خارجه یا وزیر کشور چهره غیرقابل جابه‌جایی این تشکیلات بود.
در آخرین روزهای وزارت‌اش، رسانه‌ها شروع به نوشتن کردند؛ لقب « شاهزاده تاریکی» را به دلیل ارتباط تنگانگ‌اش با مافیا به او دادند.
با همه محدودیت‌ها و سانسور، از فضای دیکتاتورمابانه‌ای گفتند که او ایجاد کرده است.

آن روزها، پای این نخست‌وزیر به بازپرسی‌ و دادگاه‌های مختلف کشیده شد.
او روزنامه‌نگار و آدم‌های مختلفی را کشت و برایشان گل فرستاد و مرگ‌‌اشان را به خانواده‌اشان تسلیت گفت. آندروتی، تلاش کرد اتهاما‌ت مربوط به ارتباط ‌اش با مافیا را رد کند، ولی موفق نشد. او بعد از برکناری از کارش، تبدیل به سناتور مادام‌العمر شد.

خداي من…

خدایا،

آسمان آمال و آرزوهایم تیره و مکدر شده

به تو پناه می برم و دست یاری به سوی تو دراز می‌کنم

تو کمکمک کن

نجاتم بده

تسکینم ببخش

به قلب دردمندم آرامش ده

جز تو کسی را ندارم

و راستی جز تو کسی را ندارم
(دکتر چمران)

« ارسال های جدیدتر - ارسال های قدیمی تر »